psychobabble therapy
درمان پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble jargon
واژگان پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble nonsense
حرفهای بیمعنی روانشناختی
psychobabble speak
صحبتهای پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble analysis
تجزیه و تحلیل پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble talk
گفتگوهای پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble claims
ادعاهای پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble concepts
مفاهیم پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble theories
تئوریهای پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble ideas
ایدههای پرحرفیهای روانشناختی
he often uses psychobabble to sound more intelligent.
او اغلب از زبان مبهم و پیچیده روانشناسی برای به نظر رساندن باهوشتر استفاده میکند.
many people are tired of hearing psychobabble in therapy sessions.
بسیاری از مردم از شنیدن اصطلاحات روانشناسی مبهم و غیرقابل فهم در جلسات درمانی خسته شدهاند.
her speech was filled with psychobabble, making it hard to understand.
سخنرانی او مملو از اصطلاحات روانشناسی مبهم بود و درک آن را دشوار میکرد.
critics argue that psychobabble can be misleading.
منتقدان استدلال میکنند که اصطلاحات روانشناسی مبهم میتواند گمراهکننده باشد.
he dismissed her concerns as mere psychobabble.
او نگرانیهای او را صرفاً به عنوان اصطلاحات روانشناسی مبهم کنار گذاشت.
in discussions, he often resorts to psychobabble to avoid real issues.
در بحثها، او اغلب به اصطلاحات روانشناسی مبهم پناه میبرد تا از پرداختن به مسائل واقعی اجتناب کند.
psychobabble can sometimes obscure the truth.
اصطلاحات روانشناسی مبهم گاهی اوقات میتواند حقیقت را پنهان کند.
she felt that the professor's lecture was just a lot of psychobabble.
او احساس میکرد که سخنرانی استاد فقط مجموعهای از اصطلاحات روانشناسی مبهم است.
some people find comfort in psychobabble, even if it's not scientific.
برخی از افراد حتی اگر علمی نباشد، در اصطلاحات روانشناسی مبهم احساس آرامش میکنند.
he criticized the self-help book for its reliance on psychobabble.
او کتاب خودیاری را به دلیل تکیه بر اصطلاحات روانشناسی مبهم مورد انتقاد قرار داد.
psychobabble therapy
درمان پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble jargon
واژگان پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble nonsense
حرفهای بیمعنی روانشناختی
psychobabble speak
صحبتهای پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble analysis
تجزیه و تحلیل پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble talk
گفتگوهای پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble claims
ادعاهای پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble concepts
مفاهیم پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble theories
تئوریهای پرحرفیهای روانشناختی
psychobabble ideas
ایدههای پرحرفیهای روانشناختی
he often uses psychobabble to sound more intelligent.
او اغلب از زبان مبهم و پیچیده روانشناسی برای به نظر رساندن باهوشتر استفاده میکند.
many people are tired of hearing psychobabble in therapy sessions.
بسیاری از مردم از شنیدن اصطلاحات روانشناسی مبهم و غیرقابل فهم در جلسات درمانی خسته شدهاند.
her speech was filled with psychobabble, making it hard to understand.
سخنرانی او مملو از اصطلاحات روانشناسی مبهم بود و درک آن را دشوار میکرد.
critics argue that psychobabble can be misleading.
منتقدان استدلال میکنند که اصطلاحات روانشناسی مبهم میتواند گمراهکننده باشد.
he dismissed her concerns as mere psychobabble.
او نگرانیهای او را صرفاً به عنوان اصطلاحات روانشناسی مبهم کنار گذاشت.
in discussions, he often resorts to psychobabble to avoid real issues.
در بحثها، او اغلب به اصطلاحات روانشناسی مبهم پناه میبرد تا از پرداختن به مسائل واقعی اجتناب کند.
psychobabble can sometimes obscure the truth.
اصطلاحات روانشناسی مبهم گاهی اوقات میتواند حقیقت را پنهان کند.
she felt that the professor's lecture was just a lot of psychobabble.
او احساس میکرد که سخنرانی استاد فقط مجموعهای از اصطلاحات روانشناسی مبهم است.
some people find comfort in psychobabble, even if it's not scientific.
برخی از افراد حتی اگر علمی نباشد، در اصطلاحات روانشناسی مبهم احساس آرامش میکنند.
he criticized the self-help book for its reliance on psychobabble.
او کتاب خودیاری را به دلیل تکیه بر اصطلاحات روانشناسی مبهم مورد انتقاد قرار داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید