psychogeographics

[ایالات متحده]/ˌsaɪkəʊdʒiːˈɡræfɪks/
[بریتانیا]/ˌsaɪkoʊdʒiːˈɡræfɪks/

ترجمه

n. pl. صورت جمع واژهٔ psychogeographic؛ مطالعات تأثیر محیط جغرافیایی بر رفتار و احساسات انسان.

عبارات و ترکیب‌ها

psychogeographic research

پژوهش ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic studies

مطالعات ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic mapping

نقشه برداری ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic analysis

تحلیل ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic exploration

بررسی ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic practice

کاربرد ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic theory

نظریه ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic approach

رویکرد ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic method

روش ژئوپسیکولوژیک

psychogeographic investigation

تحقیق ژئوپسیکولوژیک

جملات نمونه

the study of psychogeographics helps marketers understand regional consumer behavior.

مطالعه روان جغرافیا به بازاریابان کمک می کند تا رفتار مصرف کنندگان منطقه ای را درک کنند.

analysts use psychogeographics to segment audiences based on lifestyle and location.

تحلیل گران از روان جغرافیا برای تقسیم بندی مخاطبین بر اساس سبک زندگی و موقعیت جغرافیایی استفاده می کنند.

this campaign targets specific demographics through detailed psychogeographics.

این کمپین با استفاده از روان جغرافیا جزئیات زیادی، به دموگرافی های خاصی هدف قرار می دهد.

psychogeographics provides insights into how environment influences human personality.

روان جغرافیا به ما اطلاعاتی در مورد اینکه محیط چگونه شخصیت انسان را تحت تأثیر قرار می دهد، می دهد.

we need to apply psychogeographics to improve our neighborhood planning strategies.

ما نیاز داریم تا روان جغرافیا را به کار بگیریم تا استراتژی های برنامه ریزی محله ای خود را بهبود دهیم.

the report on psychogeographics reveals distinct cultural clusters within the city.

گزارش در مورد روان جغرافیا نشان می دهد که درون شهر خوشه های فرهنگی متمایزی وجود دارد.

understanding psychogeographics is essential for effective political canvassing.

درک روان جغرافیا برای انجام موثر کارهای انتخاباتی ضروری است.

researchers merged geographic data with psychological traits to map psychogeographics.

پژوهشگران داده های جغرافیایی را با ویژگی های روان شناختی ترکیب کردند تا روان جغرافیا را نقشه برداری کنند.

the concept of psychogeographics links urban design directly to mental well-being.

مفهوم روان جغرافیا طراحی شهری را مستقیماً با سلامت روانی مرتبط می کند.

modern retail chains rely heavily on psychogeographics to choose new store locations.

زنجیره های فروش مدرن به طور چشمگیری از روان جغرافیا برای انتخاب موقعیت های جدید فروشگاهی استفاده می کنند.

psychogeographics explores the emotional impact of geographical spaces on individuals.

روان جغرافیا تأثیر عاطفی فضاهای جغرافیایی بر فرد را مورد مطالعه قرار می دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید