puffinesses

[ایالات متحده]/ˈpʌfɪnəs/
[بریتانیا]/ˈpʌfɪnəs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ورم یا تورم; چاقی یا نفخ بیش از حد

عبارات و ترکیب‌ها

reduce puffiness

کاهش تورفتگی

eye puffiness

تورفتگی چشم

puffiness relief

کاهش تورفتگی

facial puffiness

تورفتگی صورت

puffiness treatment

درمان تورفتگی

morning puffiness

تورفتگی صبحگاهی

puffiness causes

علت تورفتگی

puffiness symptoms

علائم تورفتگی

puffiness issues

مشکلات تورفتگی

puffiness solutions

راه حل های تورفتگی

جملات نمونه

she noticed puffiness under her eyes after a long night.

او متوجه تورفتگی زیر چشم‌هایش پس از یک شب طولانی شد.

the puffiness in his face was due to allergies.

تورفتگی در صورت او به دلیل آلرژی بود.

to reduce puffiness, try using cold compresses.

برای کاهش تورفتگی، سعی کنید از کمپرس سرد استفاده کنید.

she applied cream to alleviate the puffiness around her eyes.

او کرم استفاده کرد تا تورفتگی اطراف چشمانش را تسکین دهد.

exercise can help decrease puffiness in the body.

ورزش می‌تواند به کاهش تورفتگی در بدن کمک کند.

he woke up with noticeable puffiness after the party.

او با تورفتگی قابل توجه پس از مهمانی از خواب بیدار شد.

drinking plenty of water can help prevent puffiness.

نوشیدن مقدار زیادی آب می‌تواند به جلوگیری از تورفتگی کمک کند.

she was concerned about the puffiness in her ankles.

او نگران تورفتگی در مچ پایش بود.

puffiness can be a sign of dehydration or lack of sleep.

تورفتگی می‌تواند نشانه ای از کم آبی یا کمبود خواب باشد.

using a jade roller can help reduce facial puffiness.

استفاده از غلتک جید می‌تواند به کاهش تورفتگی صورت کمک کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید