pumiced

[ایالات متحده]/ˈpʌmɪst/
[بریتانیا]/ˈpʌmɪst/

ترجمه

v. زمان گذشته و بخش گذشته pumice

عبارات و ترکیب‌ها

pumiced stone

سنگ پا

pumiced surface

سطح سنگ پایی

pumiced skin

پوست سنگ پا

pumiced texture

بافت سنگ پا

pumiced foot

پای سنگ پا

pumiced area

منطقه سنگ پا

pumiced block

قطعه سنگ پا

pumiced layer

لایه سنگ پا

pumiced finish

پوشش سنگ پا

pumiced product

محصول سنگ پا

جملات نمونه

the stone was pumiced to create a smooth surface.

سنگ را با استفاده از سنگ پومیس پرداختند تا سطح صافی ایجاد شود.

she pumiced her feet to remove rough skin.

او پوست پاهایش را با سنگ پومیس پرداخت تا پوسته‌های خشن را از بین ببرد.

the artist pumiced the clay for a finer finish.

هنرمند برای داشتن ظاهری بهتر، خاک رس را با سنگ پومیس پرداخت.

he pumiced the wall before painting it.

او دیوار را قبل از رنگ کردن با سنگ پومیس پرداخت.

the pumiced stone is essential for pedicures.

سنگ پومیس برای پدیکور ضروری است.

she always keeps a pumiced stone in her bathroom.

او همیشه یک سنگ پومیس در حمام خود نگه می‌دارد.

the pumiced finish gave the sculpture a unique texture.

پوشش پومیسه به مجسمه بافتی منحصر به فرد بخشید.

he used a pumiced block to refine the edges.

او از یک بلوک پومیسه برای پرداخت لبه‌ها استفاده کرد.

pumiced surfaces are easier to clean and maintain.

تمیز کردن و نگهداری از سطوح پومیسه آسان‌تر است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید