buffed

[ایالات متحده]/[bʌft]/
[بریتانیا]/[bʌft]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. براق؛ صیقلی.
v. صیقلم کردن یا براق کردن (چیز)، به ویژه با یک پارچه نرم؛ بهبود یا ارتقا، به ویژه در ظاهر.
adv. صیقلم شده؛ براق.

عبارات و ترکیب‌ها

buffed nails

ناخن‌های صیقلی

newly buffed

به تازگی صیقلی شده

buffed finish

سطح صیقلی

getting buffed

در حال صیقل‌کاری

buffed surface

سطح صیقلی

well buffed

به خوبی صیقلی شده

buffed leather

چرم صیقلی

he's buffed

او صیقلی شده

buffed wood

چوب صیقلی

they buffed

آنها صیقل دادند

جملات نمونه

the car's paint job was buffed to a mirror shine.

نقاشی ماشین به گونه‌ای پولیش شد که مانند آینه باشد.

he buffed his shoes until they gleamed.

او کفش‌هایش را تا آن‌时候 پولیش کرد که لامس کرد.

the furniture was buffed and polished to restore its luster.

مبلمان به گونه‌ای پولیش و جواهر شد تا نورش بازگردد.

she buffed her nails before the party.

او قبل از پارتو ناخن‌هایش را پولیش کرد.

the floor was buffed to remove scuff marks.

زیربنا به گونه‌ای پولیش شد تا نشانه‌های خراش‌ها حذف شود.

they buffed the silverware to make it sparkle.

آن‌ها ظروف فلزی را پولیش کردند تا لامس کنند.

the athlete's performance was buffed up with extra training.

عملکرد ورزشکار با تمرینات اضافی بهبود یافت.

the game's graphics were buffed for the new release.

گرافیک بازی برای نسخه جدید بهبود یافت.

he buffed his character's stats in the video game.

او آمار کاراکتر خود را در بازی ویدئویی بهبود داد.

the company buffed its marketing strategy to attract more customers.

شرکت استراتژی بازاریابی خود را بهبود داد تا مشتری بیشتر جذب کند.

the metal surface was buffed to remove any imperfections.

سطح فلزی به گونه‌ای پولیش شد تا هرگونه ناهم‌سازی حذف شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید