pushier

[ایالات متحده]/ˈpʊʃɪə/
[بریتانیا]/ˈpʊʃiər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بیشتر پرخاشگر؛ قاطع یا قوی در پیگیری اهداف خود

عبارات و ترکیب‌ها

pushier than

نسبت به بیشتر

pushier attitude

نگاه تهاجمی‌تر

pushier sales

فروش تهاجمی‌تر

pushier tactics

تاکتیک‌های تهاجمی‌تر

pushier behavior

رفتار تهاجمی‌تر

pushier approach

رویکرد تهاجمی‌تر

pushier marketing

بازاریابی تهاجمی‌تر

pushier personality

شخصیت تهاجمی‌تر

pushier friends

دوستان تهاجمی‌تر

pushier competitors

رقبای تهاجمی‌تر

جملات نمونه

she became pushier after getting a promotion.

او پس از دریافت ترفیع، اصرار بیشتری به خرج می‌داد.

his pushier attitude annoyed his colleagues.

حرف‌های اصراری او همکارانش را آزار می‌داد.

being pushier can sometimes lead to better results.

گاهی اوقات اصرار کردن می‌تواند منجر به نتایج بهتر شود.

they noticed she was becoming pushier in meetings.

آنها متوجه شدند که او در جلسات اصرار بیشتری به خرج می‌دهد.

he was always pushier than his peers.

او همیشه از همسالانش اصرار بیشتری داشت.

her pushier nature helped her secure the deal.

طبیعت اصراری او به او کمک کرد تا معامله را به دست آورد.

being pushier is sometimes necessary in business.

اصرار کردن گاهی اوقات در کسب و کار ضروری است.

his pushier behavior turned off potential clients.

رفتار اصراری او مشتریان بالقوه را دلسرد کرد.

she learned that being pushier could be advantageous.

او متوجه شد که اصرار کردن می‌تواند مفید باشد.

they warned him that being pushier could backfire.

آنها به او هشدار دادند که اصرار کردن ممکن است نتیجه معکوسی داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید