pushier than
نسبت به بیشتر
pushier attitude
نگاه تهاجمیتر
pushier sales
فروش تهاجمیتر
pushier tactics
تاکتیکهای تهاجمیتر
pushier behavior
رفتار تهاجمیتر
pushier approach
رویکرد تهاجمیتر
pushier marketing
بازاریابی تهاجمیتر
pushier personality
شخصیت تهاجمیتر
pushier friends
دوستان تهاجمیتر
pushier competitors
رقبای تهاجمیتر
she became pushier after getting a promotion.
او پس از دریافت ترفیع، اصرار بیشتری به خرج میداد.
his pushier attitude annoyed his colleagues.
حرفهای اصراری او همکارانش را آزار میداد.
being pushier can sometimes lead to better results.
گاهی اوقات اصرار کردن میتواند منجر به نتایج بهتر شود.
they noticed she was becoming pushier in meetings.
آنها متوجه شدند که او در جلسات اصرار بیشتری به خرج میدهد.
he was always pushier than his peers.
او همیشه از همسالانش اصرار بیشتری داشت.
her pushier nature helped her secure the deal.
طبیعت اصراری او به او کمک کرد تا معامله را به دست آورد.
being pushier is sometimes necessary in business.
اصرار کردن گاهی اوقات در کسب و کار ضروری است.
his pushier behavior turned off potential clients.
رفتار اصراری او مشتریان بالقوه را دلسرد کرد.
she learned that being pushier could be advantageous.
او متوجه شد که اصرار کردن میتواند مفید باشد.
they warned him that being pushier could backfire.
آنها به او هشدار دادند که اصرار کردن ممکن است نتیجه معکوسی داشته باشد.
pushier than
نسبت به بیشتر
pushier attitude
نگاه تهاجمیتر
pushier sales
فروش تهاجمیتر
pushier tactics
تاکتیکهای تهاجمیتر
pushier behavior
رفتار تهاجمیتر
pushier approach
رویکرد تهاجمیتر
pushier marketing
بازاریابی تهاجمیتر
pushier personality
شخصیت تهاجمیتر
pushier friends
دوستان تهاجمیتر
pushier competitors
رقبای تهاجمیتر
she became pushier after getting a promotion.
او پس از دریافت ترفیع، اصرار بیشتری به خرج میداد.
his pushier attitude annoyed his colleagues.
حرفهای اصراری او همکارانش را آزار میداد.
being pushier can sometimes lead to better results.
گاهی اوقات اصرار کردن میتواند منجر به نتایج بهتر شود.
they noticed she was becoming pushier in meetings.
آنها متوجه شدند که او در جلسات اصرار بیشتری به خرج میدهد.
he was always pushier than his peers.
او همیشه از همسالانش اصرار بیشتری داشت.
her pushier nature helped her secure the deal.
طبیعت اصراری او به او کمک کرد تا معامله را به دست آورد.
being pushier is sometimes necessary in business.
اصرار کردن گاهی اوقات در کسب و کار ضروری است.
his pushier behavior turned off potential clients.
رفتار اصراری او مشتریان بالقوه را دلسرد کرد.
she learned that being pushier could be advantageous.
او متوجه شد که اصرار کردن میتواند مفید باشد.
they warned him that being pushier could backfire.
آنها به او هشدار دادند که اصرار کردن ممکن است نتیجه معکوسی داشته باشد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید