pustular

[ایالات متحده]/ˈpʌstjʊlə/
[بریتانیا]/ˈpʌstjələr/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به یا مشخصه دارنده پستول‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

pustular rash

ضایعات پوستی چرکی

pustular lesions

ضایعات چرکی

pustular disease

بیماری چرکی

pustular psoriasis

پسوریازیس چرکی

pustular acne

آکنه چرکی

pustular dermatitis

درماتیت چرکی

pustular infection

عفونت چرکی

pustular outbreak

شیوع چرکی

pustular reaction

واکنش چرکی

pustular condition

وضعیت چرکی

جملات نمونه

the patient presented with pustular lesions on the skin.

بیمار با ضایعات پوستی چرکی (پوستولار) مراجعه کرد.

pustular psoriasis can be quite painful for individuals.

پسوریازیس پوستی چرکی می‌تواند برای افراد بسیار دردناک باشد.

doctors often prescribe topical treatments for pustular conditions.

پزشکان اغلب درمان‌های موضعی را برای شرایط پوستی چرکی تجویز می‌کنند.

the pustular rash required immediate medical attention.

ضد آب پوستی چرکی نیاز به توجه فوری پزشکی داشت.

she was diagnosed with a rare pustular infection.

او به عفونت نادر پوستی چرکی مبتلا شد.

pustular eruptions can be a sign of an underlying disorder.

جوش‌های پوستی چرکی می‌توانند نشانه‌ای از یک اختلال زمینه‌ای باشند.

he experienced pustular outbreaks during the summer months.

او در ماه‌های تابستان دچار وخونگی پوستی چرکی شد.

pustular dermatitis requires careful management and treatment.

درماتیت پوستی چرکی نیاز به مدیریت و درمان دقیق دارد.

the veterinarian examined the dog for pustular symptoms.

دامپزشک سگ را برای علائم پوستی چرکی معاینه کرد.

she used a medicated cream to alleviate the pustular outbreak.

او از یک کرم دارویی برای تسکین وخونگی پوستی چرکی استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید