quacked loudly
بلند صحبت کرد
quacked softly
به آرامی صحبت کرد
quacked repeatedly
مکرراً صحبت کرد
quacked happily
با خوشحالی صحبت کرد
quacked in unison
به صورت یکسان صحبت کرد
quacked at dawn
صبح صحبت کرد
quacked for food
برای غذا صحبت کرد
quacked all night
تمام شب صحبت کرد
quacked near water
نزدیک آب صحبت کرد
quacked with joy
با شادی صحبت کرد
the duck quacked loudly in the pond.
اردک با صدای بلند در حوض قار قار کرد.
she quacked like a duck to make the kids laugh.
او مثل اردک قار قار کرد تا بچهها بخندند.
as we walked by, the duck quacked at us.
همانطور که از کنارش عبور کردیم، اردک به سمت ما قار قار کرد.
the little girl imitated the sound of a quacked duck.
دختر کوچولو صدای اردک را تقلید کرد.
during the picnic, we heard a duck quacked in the distance.
در طول پیک نیک، صدای قار قار اردک را از دور شنیدیم.
the mother duck quacked to call her ducklings.
مادر اردک برای صدا کردن جوجه اردک هایش قار قار کرد.
he joked that the duck quacked in a funny way.
او شوخی کرد که اردک به روشی خنده دار قار قار کرد.
we watched as the duck quacked for food.
ما تماشا کردیم که اردک برای غذا قار قار می کند.
the children enjoyed listening to the duck quacked.
بچه ها از گوش دادن به صدای قار قار اردک لذت بردند.
every morning, the duck quacked at the same time.
هر روز صبح، اردک همیشه در ساعت یکسانی قار قار می کرد.
quacked loudly
بلند صحبت کرد
quacked softly
به آرامی صحبت کرد
quacked repeatedly
مکرراً صحبت کرد
quacked happily
با خوشحالی صحبت کرد
quacked in unison
به صورت یکسان صحبت کرد
quacked at dawn
صبح صحبت کرد
quacked for food
برای غذا صحبت کرد
quacked all night
تمام شب صحبت کرد
quacked near water
نزدیک آب صحبت کرد
quacked with joy
با شادی صحبت کرد
the duck quacked loudly in the pond.
اردک با صدای بلند در حوض قار قار کرد.
she quacked like a duck to make the kids laugh.
او مثل اردک قار قار کرد تا بچهها بخندند.
as we walked by, the duck quacked at us.
همانطور که از کنارش عبور کردیم، اردک به سمت ما قار قار کرد.
the little girl imitated the sound of a quacked duck.
دختر کوچولو صدای اردک را تقلید کرد.
during the picnic, we heard a duck quacked in the distance.
در طول پیک نیک، صدای قار قار اردک را از دور شنیدیم.
the mother duck quacked to call her ducklings.
مادر اردک برای صدا کردن جوجه اردک هایش قار قار کرد.
he joked that the duck quacked in a funny way.
او شوخی کرد که اردک به روشی خنده دار قار قار کرد.
we watched as the duck quacked for food.
ما تماشا کردیم که اردک برای غذا قار قار می کند.
the children enjoyed listening to the duck quacked.
بچه ها از گوش دادن به صدای قار قار اردک لذت بردند.
every morning, the duck quacked at the same time.
هر روز صبح، اردک همیشه در ساعت یکسانی قار قار می کرد.
Explore frequently searched vocabulary
Want to learn vocabulary more efficiently? Download the DictoGo app and enjoy more vocabulary memorization and review features!
Download DictoGo Now