quackishly

[ایالات متحده]/ˈkwækɪʃli/
[بریتانیا]/ˈkwækɪʃli/

ترجمه

adv. به شیوه‌ای که نشان‌دهنده یک دغل‌باز باشد؛ به شیوه‌ای دغل‌بازانه؛ با افتخار یا به صورت فریبکارانه.

عبارات و ترکیب‌ها

act quackishly

Persian_translation

behave quackishly

Persian_translation

treat quackishly

Persian_translation

practice quackishly

Persian_translation

heal quackishly

Persian_translation

sell quackishly

Persian_translation

prescribe quackishly

Persian_translation

operate quackishly

Persian_translation

doctor quackishly

Persian_translation

claim quackishly

Persian_translation

جملات نمونه

politician quackishly promised economic miracles without any real plan.

سیاستمدار به‌طور مضحک وعده شگفتی‌های اقتصادی را بدون هیچ طرح واقعی داد.

magician quackishly waved his wand, pretending to perform real magic.

جادوگر به‌طور مضحک چوبدستی خود را تکان داد و وانمود کرد که در حال انجام جادو واقعی است.

she quackishly claimed to be an expert in quantum physics despite knowing nothing about it.

او به‌طور مضحک ادعا کرد که در فیزیک کوانتومی متخصص است، در حالی که هیچ چیز در مورد آن نمی‌دانست.

the self-proclaimed doctor quackishly prescribed herbal remedies instead of real medicine.

دکتر خودخوانده به‌طور مضحک به جای داروهای واقعی، درمان‌های گیاهی تجویز کرد.

the guru quackishly lectured about enlightenment while living in luxury.

گورو به‌طور مضحک در مورد روشنگری سخنرانی کرد در حالی که در تجمل زندگی می‌کرد.

he quackishly presented himself as a financial genius after just one successful investment.

او پس از تنها یک سرمایه‌گذاری موفق، خود را به‌عنوان یک نابغه مالی معرفی کرد.

the influencer quackishly recommended skincare products she had never actually used.

اینفلوئنسر به‌طور مضحک محصولات مراقبت از پوست را توصیه کرد که هرگز از آن‌ها استفاده نکرده بود.

the tv host quackishly interviewed experts while pretending to know more than he did.

مجری تلویزیون به‌طور مضحک با تظاهر به دانستن بیشتر از آنچه می‌دانست، با کارشناسان مصاحبه کرد.

she quackishly signed documents she couldn't even read properly.

او به‌طور مضحک مدارکی را امضا کرد که حتی نمی‌توانست آن‌ها را به درستی بخواند.

the fortune teller quackishly predicted futures based on random guesswork.

پیشگو به‌طور مضحک آینده را بر اساس حدس و گمان تصادفی پیش‌بینی کرد.

the nutrition expert quackishly promoted fad diets without scientific backing.

متخصص تغذیه به‌طور مضحک رژیم‌های غذایی مد روز را بدون پشتوانه علمی تبلیغ کرد.

the amateur sailor quackishly boasted about his navigation skills after just one weekend course.

ملوان آماتور پس از گذراندن یک دوره آخر هفته، به‌طور مضحک در مورد مهارت‌های ناوبری خود صحبت کرد.

the clown quackishly delivered a scientific lecture using big words he didn't understand.

انگشتی‌باز به‌طور مضحک یک سخنرانی علمی را با استفاده از کلمات بزرگ که نمی‌فهمید، ارائه داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید