quags

[ایالات متحده]/kwɒg/
[بریتانیا]/kwɑg/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ناحیه‌ای نرم و مرطوب از زمین؛ باتلاق یا مرداب؛ ناحیه‌ای باتلاقی یا مرطوب

عبارات و ترکیب‌ها

quag bog

quag bog

quag mire

quag mire

quag hole

quag hole

quag state

quag state

quag zone

quag zone

quag land

quag land

quag area

quag area

quag patch

quag patch

quag terrain

quag terrain

quag field

quag field

جملات نمونه

the team got stuck in a quag during the hike.

تیم در حین پیاده‌روی در یک باتلاق گیر کرد.

he tried to quag his way out of the situation.

او سعی کرد با استفاده از ترفندها از این وضعیت خارج شود.

they found themselves in a quag after the heavy rain.

آنها پس از باران شدید خود را در یک باتلاق یافتند.

the discussion turned into a quag of misunderstandings.

بحث به یک باتلاق از سوء تفاهم تبدیل شد.

she felt like she was in a quag of emotions.

او احساس می‌کرد در یک باتلاق از احساسات قرار دارد.

we need to find a way to escape this quag.

ما باید راهی برای فرار از این باتلاق پیدا کنیم.

his excuses only deepened the quag he was in.

بهانه‌های او فقط باتلاق او را عمیق‌تر کرد.

the negotiations turned into a quag with no resolution.

مذاکرات به یک باتلاق بدون راه حل تبدیل شد.

they struggled to navigate the quag of bureaucracy.

آنها برای پیمایش در باتلاق بوروکراسی تلاش کردند.

the quag of regulations made it hard to proceed.

باتلاق مقررات باعث شد پیشرفت دشوار باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید