quaint village
دهکدهی دلانگیز
quaint little cottage
کلبهی کوچک و دلانگیز
quaint charm
جذابیت دلانگیز
quaint atmosphere
فضای دلانگیز
a quaint old custom.
یک رسم قدیمی و دلپذیر.
a quaint thatched cottage
یک کلبه پوشیده از حصیر زیبا
They still keep some quaint old customs.
آنها هنوز هم برخی از رسوم قدیمی و عجیب و غریب را حفظ می کنند.
quaint dialect words.See Synonyms at strange
کلمات محاورهای عجیب و غریب.برای یافتن مترادف ها به عجیب مراجعه کنید
There were many small lanes in the quaint village.
در آن روستای دلانگیز، کوچههای کوچک زیادی وجود داشت.
Grandma lives in a quaint old cottage.
مادربزرگ در یک کلبه قدیمی و دلربا زندگی می کند.
The only motor within hearing distance was a quaint old Rototiller owned by a local farmer.When the wind was right, its irregular burping noise would come to their ears faintly, like an uneasy spirit.
تنها موتوری که در دسترس بود یک روتوتیل قدیمی و زیبا متعلق به یک کشاورز محلی بود. وقتی باد درست میوزید، صدای نامنظم قنداق کردن آن به آرامی به گوششان میرسید، مانند ارواح پریشان.
When we had finished our sweetmeats or fruit she would accompany us to the stoep, bidding us thank our mother for her gift and sending quaint, old-fashioned messages to her and the Father. Then she would turn and enter the house, closing the door behind, so that it became once more a place of mystery.
وقتی خوردن شیرینی یا میوه هایمان تمام می شد، او ما را به ایوان همراهی می کرد و از ما می خواست از مادرمان برای هدیه اش تشکر کنیم و پیام های عجیب و غریب و قدیمی به او و پدر می فرستاد. سپس او بر می گشت و وارد خانه می شد و در را پشت سر خود می بست، به طوری که دوباره به مکانی اسرارآمیز تبدیل می شد.
quaint village
دهکدهی دلانگیز
quaint little cottage
کلبهی کوچک و دلانگیز
quaint charm
جذابیت دلانگیز
quaint atmosphere
فضای دلانگیز
a quaint old custom.
یک رسم قدیمی و دلپذیر.
a quaint thatched cottage
یک کلبه پوشیده از حصیر زیبا
They still keep some quaint old customs.
آنها هنوز هم برخی از رسوم قدیمی و عجیب و غریب را حفظ می کنند.
quaint dialect words.See Synonyms at strange
کلمات محاورهای عجیب و غریب.برای یافتن مترادف ها به عجیب مراجعه کنید
There were many small lanes in the quaint village.
در آن روستای دلانگیز، کوچههای کوچک زیادی وجود داشت.
Grandma lives in a quaint old cottage.
مادربزرگ در یک کلبه قدیمی و دلربا زندگی می کند.
The only motor within hearing distance was a quaint old Rototiller owned by a local farmer.When the wind was right, its irregular burping noise would come to their ears faintly, like an uneasy spirit.
تنها موتوری که در دسترس بود یک روتوتیل قدیمی و زیبا متعلق به یک کشاورز محلی بود. وقتی باد درست میوزید، صدای نامنظم قنداق کردن آن به آرامی به گوششان میرسید، مانند ارواح پریشان.
When we had finished our sweetmeats or fruit she would accompany us to the stoep, bidding us thank our mother for her gift and sending quaint, old-fashioned messages to her and the Father. Then she would turn and enter the house, closing the door behind, so that it became once more a place of mystery.
وقتی خوردن شیرینی یا میوه هایمان تمام می شد، او ما را به ایوان همراهی می کرد و از ما می خواست از مادرمان برای هدیه اش تشکر کنیم و پیام های عجیب و غریب و قدیمی به او و پدر می فرستاد. سپس او بر می گشت و وارد خانه می شد و در را پشت سر خود می بست، به طوری که دوباره به مکانی اسرارآمیز تبدیل می شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید