qualms

[ایالات متحده]/kwɑːmz/
[بریتانیا]/kwɑːlmz/

ترجمه

n. حسی از ناراحتی یا تردید، به‌ویژه درباره رفتار خود؛ احساس بدبینی

عبارات و ترکیب‌ها

have qualms

نگرانی داشتن

expressing qualms

بیان تردید یا نگرانی

without qualms

بدون تردید یا نگرانی

any qualms

هر گونه تردید یا نگرانی

serious qualms

نگرانی‌های جدی

qualms about

نگرانی در مورد

despite qualms

با وجود تردید یا نگرانی

raising qualms

اظهار تردید یا نگرانی

addressing qualms

رسیدگی به تردید یا نگرانی

had qualms

نگران بودم

جملات نمونه

she had some qualms about accepting the job offer.

او در مورد پذیرش پیشنهاد شغلی، نگرانی‌هایی داشت.

despite his qualms, he decided to proceed with the plan.

با وجود نگرانی‌هایش، تصمیم گرفت طرح را پیش ببرد.

i expressed my qualms about the safety of the new bridge.

من نگرانی‌هایم را در مورد ایمنی پل جدید بیان کردم.

the committee had no serious qualms about the proposal.

هیچ نگرانی جدی در مورد پیشنهاد برای کمیته وجود نداشت.

he voiced his qualms regarding the company's ethics.

او نگرانی‌های خود را در مورد اخلاق شرکت بیان کرد.

she overcame her qualms and applied for the scholarship.

او بر نگرانی‌های خود غلبه کرد و برای بورسیه درخواست داد.

the lawyer raised some qualms about the admissibility of the evidence.

وکیل نگرانی‌هایی در مورد پذیرش مدارک مطرح کرد.

we had qualms about the high cost of the project.

ما در مورد هزینه بالای پروژه نگرانی داشتیم.

he admitted having qualms about the long hours.

او اعتراف کرد که در مورد ساعات طولانی نگرانی دارد.

the investors had qualms about the company's future prospects.

سرمایه‌گذاران در مورد چشم‌انداز آینده شرکت نگرانی داشتند.

she had no qualms about speaking her mind.

او هیچ مشکلی در بیان عقیده‌اش نداشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید