quarterback

[ایالات متحده]/'kwɔːtəbæk/
[بریتانیا]/'kwɔrtɚbæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (فوتبال آمریکایی) بازیکنی که حمله را هدایت می‌کند و در پشت مرکز قرار دارد
vi. (فوتبال آمریکایی) به عنوان یک کوارتر بک بازی کردن
vt. هدایت یا سازماندهی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

scrambling quarterback

کوارتربک در حال خروج از محوطه

جملات نمونه

the Raiders quarterback is one tough hombre.

دروازه‌بان ریدرز یک مرد سخت‌کوش است.

he became a standout quarterback in the NFL.

او به یک دروازه‌بان برجسته در لیگ NFL تبدیل شد.

The quarterback was mobbed by the defensive line.

دروازه‌بان توسط خط دفاعی محاصره شد.

He quarterbacked for the school football team.

او برای تیم فوتبال مدرسه به عنوان دروازه‌بان بازی کرد.

He quarterbacked the college football team.

او برای تیم فوتبال کالج به عنوان دروازه‌بان بازی کرد.

The quarterback barked out the signals.

کوارتربک سیگنال‌ها را فریاد زد.

a quarterback who called a poor play.

یک دروازه‌بان که یک حرکت ضعیف را انتخاب کرد.

the coach benched quarterback Randall Cunningham in favour of Jim McMahon.

مربی راندال کانینگهام، کوارتربک را به نفع جیم مک‌ماهان نیمکت کرد.

The coach said he wasn’t worried about any position except quarterback;that was where the shoe pinches.

مربی گفت که نگران هیچ پستی به جز دروازه‌بان نیست؛ مشکل آنجا بود.

Bill was an excellent center.I was a crumby center, and our quarterback was really worried going into the game.

بیل یک مرکز عالی بود. من یک مرکز بد بودم و دروازه‌بان ما قبل از بازی واقعاً نگران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید