quartering

[ایالات متحده]/ˈkwɔːtə.rɪŋ/
[بریتانیا]/ˈkwɔːrtərɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تقسیم به چهار قسمت مساوی؛ تأمین مسکن؛ تخصیص خوابگاه در یک اردوگاه نظامی یا اقامتگاه دیگر
adj. وزش از یک جهت قطری عقبی

عبارات و ترکیب‌ها

quartering troops

استقرار سربازان

quartering system

سیستم استقرار

quartering act

قانون استقرار

quartering soldiers

استقرار سربازان

quartering house

خانه استقرار

quartering area

منطقه استقرار

quartering plan

برنامه استقرار

quartering facilities

امکانات استقرار

quartering arrangement

چیدمان استقرار

quartering command

فرمان استقرار

جملات نمونه

quartering troops in civilian areas can lead to unrest.

استقرار نیروهای نظامی در مناطق مسکونی می‌تواند منجر به ناآرامی شود.

the practice of quartering was common in the 18th century.

استقرار نظامیان در خانه‌های مسکونی در قرن هجدهم رایج بود.

quartering can affect local communities significantly.

استقرار نظامیان می‌تواند به طور قابل توجهی بر جوامع محلی تأثیر بگذارد.

she was responsible for quartering the new recruits.

او مسئولیت استقرار سربازان جدید را بر عهده داشت.

the quartering of soldiers was a controversial issue.

استقرار سربازان موضوعی بحث‌برانگیز بود.

he wrote a report on the quartering of military personnel.

او گزارشی در مورد استقرار پرسنل نظامی نوشت.

quartering regulations must be followed strictly.

باید به طور دقیق مقررات استقرار را رعایت کرد.

the city council debated the quartering policy.

شورای شهر سیاست استقرار را مورد بحث قرار داد.

quartering can strain relationships between soldiers and civilians.

استقرار نظامیان می‌تواند روابط بین سربازان و غیرنظامیان را تحت فشار قرار دهد.

they discussed the implications of quartering in their meeting.

آنها در جلسه خود پیامدهای استقرار را مورد بحث قرار دادند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید