| جمع | quibblers |
petty quibbler
خیانتکار کوچک
professional quibbler
خیانتکار حرفهای
constant quibbler
خیانتکار دائمی
mere quibbler
خیانتکار ساده
quibblers and critics
خیانتکاران و منتقدان
old quibbler
خیانتکار قدیمی
angry quibbler
خیانتکار خشمگین
ceaseless quibbler
خیانتکار بدون پایان
he's such a quibbler who argues about every tiny detail in contracts.
او چنین یک گریزهگر است که در مورد هر جزئیت کوچک در قراردادها میخواهد بحث کند.
the quibbler insisted on arguing about the exact wording for hours.
گریزهگر به مدت ساعات بر روی واژگان دقیق بحث کرد.
she's known as a serial quibbler who never lets anything go.
او به عنوان یک گریزهگر متوسل شناخته میشود که هر چیزی را رها نمیکند.
the quibbler over trifles missed the bigger picture entirely.
گریزهگر در مورد چیزهای کوچک به کل تصویر گم شد.
don't be such a quibbler about minor issues.
در مورد مسائل کوچک چنین یک گریزهگر باش.
his colleagues avoid him because he's a persistent quibbler.
همکاران او از او پرهیز میکنند چون یک گریزهگر مداوم است.
the quibbler demanded a refund over a single cent.
گریزهگر تقاضای بازگشت پول را برای یک سنت اعلام کرد.
even professional quibblers have their limits.
حتی گریزهگرها حرفهای نیز محدودیتهای خود را دارند.
she became famous as a quibbler in legal circles.
او به عنوان یک گریزهگر در دایره قضایی معروف شد.
the petty quibbler annoyed everyone with constant complaints.
گریزهگر کوچک با شکایات مداوم همه را ناراحت کرد.
a true quibbler finds problems where none exist.
یک گریزهگر واقعی در جایی که مشکلی وجود ندارد مشکل مییابد.
stop being a quibbler and accept the decision.
دیگر یک گریزهگر باش و تصمیم را پذیرفته.
petty quibbler
خیانتکار کوچک
professional quibbler
خیانتکار حرفهای
constant quibbler
خیانتکار دائمی
mere quibbler
خیانتکار ساده
quibblers and critics
خیانتکاران و منتقدان
old quibbler
خیانتکار قدیمی
angry quibbler
خیانتکار خشمگین
ceaseless quibbler
خیانتکار بدون پایان
he's such a quibbler who argues about every tiny detail in contracts.
او چنین یک گریزهگر است که در مورد هر جزئیت کوچک در قراردادها میخواهد بحث کند.
the quibbler insisted on arguing about the exact wording for hours.
گریزهگر به مدت ساعات بر روی واژگان دقیق بحث کرد.
she's known as a serial quibbler who never lets anything go.
او به عنوان یک گریزهگر متوسل شناخته میشود که هر چیزی را رها نمیکند.
the quibbler over trifles missed the bigger picture entirely.
گریزهگر در مورد چیزهای کوچک به کل تصویر گم شد.
don't be such a quibbler about minor issues.
در مورد مسائل کوچک چنین یک گریزهگر باش.
his colleagues avoid him because he's a persistent quibbler.
همکاران او از او پرهیز میکنند چون یک گریزهگر مداوم است.
the quibbler demanded a refund over a single cent.
گریزهگر تقاضای بازگشت پول را برای یک سنت اعلام کرد.
even professional quibblers have their limits.
حتی گریزهگرها حرفهای نیز محدودیتهای خود را دارند.
she became famous as a quibbler in legal circles.
او به عنوان یک گریزهگر در دایره قضایی معروف شد.
the petty quibbler annoyed everyone with constant complaints.
گریزهگر کوچک با شکایات مداوم همه را ناراحت کرد.
a true quibbler finds problems where none exist.
یک گریزهگر واقعی در جایی که مشکلی وجود ندارد مشکل مییابد.
stop being a quibbler and accept the decision.
دیگر یک گریزهگر باش و تصمیم را پذیرفته.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید