| جمع | triflers |
idle trifler
تکنیکهای فریبگر
trifler's work
کار فریبگر
a mere trifler
فقط یک فریبگر
trifler indeed
در واقع یک فریبگر
being a trifler
بودن یک فریبگر
triflers abound
فریبگرها فراوان هستند
trifler's reputation
معنای فریبگر
he's a trifler, never finishing anything he starts.
او یک فریبکش است، چیزی که شروع میکند را هرگز به پایان نمیبرد.
don't be a trifler; focus on your studies and achieve your goals.
دروغ نگوی، روی تحصیلات خود متمرکز شو و اهداف خود را به دست بیاور.
the project leader warned them not to be triflers with the budget.
رئیس پروژه به آنها هشدار داد که با بودجه فریبکش نباشند.
she accused him of being a trifler with her feelings.
او او را متهم کرد که با احساساتش فریبکش است.
he was dismissed for being a trifler and unproductive at work.
او به دلیل اینکه فریبکش و بیکار در کار است، فصلی شد.
the manager scolded the employee for being a trifler with company resources.
مدیر کارمند را به دلیل اینکه از منابع شرکت فریبکش است، مورد انتقاد قرار داد.
avoid being a trifler; dedication is key to success.
از شدن فریبکش خودداری کن؛ تعهد کلید موفقیت است.
the professor warned against being a trifler with research data.
پروفسور هشدار داد که با دادههای تحقیق فریبکش نشو.
he's a notorious trifler, always avoiding serious commitments.
او یک فریبکش مشهور است، همیشه از تعهدات جدی فرار میکند.
she didn't want to be seen as a trifler in the professional world.
او نمیخواست در دنیای حرفهای به عنوان یک فریبکش دیده شود.
the team needed someone reliable, not a trifler.
تیم به کسی نیاز داشت که قابل اعتماد باشد، نه یک فریبکش.
idle trifler
تکنیکهای فریبگر
trifler's work
کار فریبگر
a mere trifler
فقط یک فریبگر
trifler indeed
در واقع یک فریبگر
being a trifler
بودن یک فریبگر
triflers abound
فریبگرها فراوان هستند
trifler's reputation
معنای فریبگر
he's a trifler, never finishing anything he starts.
او یک فریبکش است، چیزی که شروع میکند را هرگز به پایان نمیبرد.
don't be a trifler; focus on your studies and achieve your goals.
دروغ نگوی، روی تحصیلات خود متمرکز شو و اهداف خود را به دست بیاور.
the project leader warned them not to be triflers with the budget.
رئیس پروژه به آنها هشدار داد که با بودجه فریبکش نباشند.
she accused him of being a trifler with her feelings.
او او را متهم کرد که با احساساتش فریبکش است.
he was dismissed for being a trifler and unproductive at work.
او به دلیل اینکه فریبکش و بیکار در کار است، فصلی شد.
the manager scolded the employee for being a trifler with company resources.
مدیر کارمند را به دلیل اینکه از منابع شرکت فریبکش است، مورد انتقاد قرار داد.
avoid being a trifler; dedication is key to success.
از شدن فریبکش خودداری کن؛ تعهد کلید موفقیت است.
the professor warned against being a trifler with research data.
پروفسور هشدار داد که با دادههای تحقیق فریبکش نشو.
he's a notorious trifler, always avoiding serious commitments.
او یک فریبکش مشهور است، همیشه از تعهدات جدی فرار میکند.
she didn't want to be seen as a trifler in the professional world.
او نمیخواست در دنیای حرفهای به عنوان یک فریبکش دیده شود.
the team needed someone reliable, not a trifler.
تیم به کسی نیاز داشت که قابل اعتماد باشد، نه یک فریبکش.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید