complainer

[ایالات متحده]/[ˈkɒmplɪnə]/
[بریتانیا]/[ˈkɑːmplɪnər]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. شخصی که زیاد شکایت می‌کند؛ کسی که نارضایتی یا شکایت‌ها را به طور مکرر بیان می‌کند.
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

chronic complainer

شکایت‌کننده مزمن

constant complainer

شکایت‌کننده دائمی

a complainer

یک شکایت‌کننده

being a complainer

اینکه شکایت‌کننده بودن

the complainer

شکایت‌کننده

complainer's rights

حقوق شکایت‌کننده

complainer types

انواع شکایت‌کننده

avoid a complainer

از یک شکایت‌کننده اجتناج کنید

جملات نمونه

he's a chronic complainer, always finding fault with everything.

او یک نالان مزمن است، همیشه در همه چیزها ایراد می‌گیرد.

don't be a complainer; try to focus on the positive aspects.

نجان نباشید؛ سعی کنید بر جنبه‌های مثبت تمرکز کنید.

the team needs a solution, not a constant complainer.

تیم به یک راه حل نیاز دارد، نه یک نالان دائمی.

she's a notorious complainer about the food at restaurants.

او یک نالان مشهور در مورد غذا در رستوران‌ها است.

we have a resident complainer in every department, it seems.

به نظر می‌رسد ما یک نالان مقیم در هر بخش داریم.

being a complainer won't solve the problem; action will.

نجان بودن مشکل را حل نخواهد کرد؛ عمل خواهد کرد.

he's such a complainer; it's exhausting to be around him.

او چه نالنی است؛ بودن در کنارش خسته‌کننده است.

the manager warned him not to be a complainer at work.

مدیر به او هشدار داد که در محل کار نالان نباشد.

she's a relentless complainer, never satisfied with anything.

او یک نالان بی‌وقفه است، هرگز با چیزی راضی نیست.

avoid being a complainer and try to offer constructive feedback.

از نالان بودن خودداری کنید و سعی کنید بازخورد سازنده ارائه دهید.

the constant complainer drained the team's morale.

نالان دائمی روحیه تیم را تحلیل برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید