| زمان گذشته | quietened |
| شکل سوم شخص مفرد | quietens |
| قسمت سوم فعل | quietened |
| صفت یا فعل حال استمراری | quietening |
| جمع | quietens |
quieten down
آرام شوید
quieten the mind
ذهن را آرام کنید
Please quieten down so we can hear the speaker.
لطفاً کمی آرام باشید تا بتوانیم صدای سخنران را بشنویم.
The teacher asked the students to quieten their chatter during the exam.
معلم از دانشآموزان خواست تا در طول امتحان از صحبت کردن خودداری کنند.
The soothing music helped to quieten her racing thoughts.
موسیقی آرامبخش به آرام کردن افکار سریع او کمک کرد.
He tried to quieten his nerves before the important presentation.
او سعی کرد قبل از ارائه مهم، اعصاب خود را آرام کند.
The sound of the rain helped to quieten her anxiety.
صدای باران به کاهش اضطراب او کمک کرد.
The mother tried to quieten her crying baby by rocking him gently.
مادر سعی کرد با تکان دادن آرام نوزاد گریهکنانش، او را آرام کند.
The medication helped to quieten the patient's pain.
دارو به کاهش درد بیمار کمک کرد.
The warm tea helped to quieten her upset stomach.
چای گرم به آرام کردن ناراحتی معدهاش کمک کرد.
She took a deep breath to quieten her racing heart.
او یک نفس عمیق کشید تا ضربان قلب سریع خود را آرام کند.
The therapist used relaxation techniques to help quieten the client's mind.
درمانگر از تکنیکهای آرامسازی برای کمک به آرام کردن ذهن مراجع استفاده کرد.
quieten down
آرام شوید
quieten the mind
ذهن را آرام کنید
Please quieten down so we can hear the speaker.
لطفاً کمی آرام باشید تا بتوانیم صدای سخنران را بشنویم.
The teacher asked the students to quieten their chatter during the exam.
معلم از دانشآموزان خواست تا در طول امتحان از صحبت کردن خودداری کنند.
The soothing music helped to quieten her racing thoughts.
موسیقی آرامبخش به آرام کردن افکار سریع او کمک کرد.
He tried to quieten his nerves before the important presentation.
او سعی کرد قبل از ارائه مهم، اعصاب خود را آرام کند.
The sound of the rain helped to quieten her anxiety.
صدای باران به کاهش اضطراب او کمک کرد.
The mother tried to quieten her crying baby by rocking him gently.
مادر سعی کرد با تکان دادن آرام نوزاد گریهکنانش، او را آرام کند.
The medication helped to quieten the patient's pain.
دارو به کاهش درد بیمار کمک کرد.
The warm tea helped to quieten her upset stomach.
چای گرم به آرام کردن ناراحتی معدهاش کمک کرد.
She took a deep breath to quieten her racing heart.
او یک نفس عمیق کشید تا ضربان قلب سریع خود را آرام کند.
The therapist used relaxation techniques to help quieten the client's mind.
درمانگر از تکنیکهای آرامسازی برای کمک به آرام کردن ذهن مراجع استفاده کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید