quieten

[ایالات متحده]/'kwaɪət(ə)n/
[بریتانیا]/'kwaɪətn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. آرامش دادن
vi. آرام شدن
Word Forms
زمان گذشتهquietened
شکل سوم شخص مفردquietens
قسمت سوم فعلquietened
صفت یا فعل حال استمراریquietening
جمعquietens

عبارات و ترکیب‌ها

quieten down

آرام شوید

quieten the mind

ذهن را آرام کنید

جملات نمونه

Please quieten down so we can hear the speaker.

لطفاً کمی آرام باشید تا بتوانیم صدای سخنران را بشنویم.

The teacher asked the students to quieten their chatter during the exam.

معلم از دانش‌آموزان خواست تا در طول امتحان از صحبت کردن خودداری کنند.

The soothing music helped to quieten her racing thoughts.

موسیقی آرام‌بخش به آرام کردن افکار سریع او کمک کرد.

He tried to quieten his nerves before the important presentation.

او سعی کرد قبل از ارائه مهم، اعصاب خود را آرام کند.

The sound of the rain helped to quieten her anxiety.

صدای باران به کاهش اضطراب او کمک کرد.

The mother tried to quieten her crying baby by rocking him gently.

مادر سعی کرد با تکان دادن آرام نوزاد گریه‌کنانش، او را آرام کند.

The medication helped to quieten the patient's pain.

دارو به کاهش درد بیمار کمک کرد.

The warm tea helped to quieten her upset stomach.

چای گرم به آرام کردن ناراحتی معده‌اش کمک کرد.

She took a deep breath to quieten her racing heart.

او یک نفس عمیق کشید تا ضربان قلب سریع خود را آرام کند.

The therapist used relaxation techniques to help quieten the client's mind.

درمانگر از تکنیک‌های آرام‌سازی برای کمک به آرام کردن ذهن مراجع استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید