racked

[ایالات متحده]/rækt/
[بریتانیا]/rækt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن درد یا اضطراب؛ به ذهن خود فشار آوردن

عبارات و ترکیب‌ها

racked up

انباشته شده

racked out

خسته و تحلیل رفته

racked with

آشفته با

racked nerves

عصبی بودن شدید

racked brain

مغز درهم

racked focus

تمرکز درهم

racked pain

درد شدید

racked feelings

احساسات آشفته

racked emotions

احساسات درهم

racked thoughts

افکار آشفته

جملات نمونه

she racked her brain to come up with a solution.

او برای یافتن راه حلی، ذهنش را به کار انداخت.

he racked up a lot of debt during college.

او در دوران دانشگاه بدهی زیادی انباشته کرد.

the team racked up several wins this season.

تیم در این فصل چندین برد کسب کرد.

after the accident, she was racked with guilt.

پس از حادثه، او با احساس گناه دست و پنجه نرم می‌کرد.

they racked their minds trying to remember the details.

آنها ذهن خود را برای به یاد آوردن جزئیات به کار گرفتند.

the player racked up points in the final game.

بازیکن در بازی نهایی امتیاز کسب کرد.

he was racked by pain after the injury.

او پس از آسیب‌دیدگی با درد دست و پنجه نرم می‌کرد.

she racked her focus on the important tasks.

او تمرکز خود را بر روی وظایف مهم متمرکز کرد.

the company racked up profits this quarter.

شرکت در این فصل سود کسب کرد.

he racked his brain for a clever idea.

او برای یک ایده باهوش، ذهنش را به کار انداخت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید