racked up
انباشته شده
racked out
خسته و تحلیل رفته
racked with
آشفته با
racked nerves
عصبی بودن شدید
racked brain
مغز درهم
racked focus
تمرکز درهم
racked pain
درد شدید
racked feelings
احساسات آشفته
racked emotions
احساسات درهم
racked thoughts
افکار آشفته
she racked her brain to come up with a solution.
او برای یافتن راه حلی، ذهنش را به کار انداخت.
he racked up a lot of debt during college.
او در دوران دانشگاه بدهی زیادی انباشته کرد.
the team racked up several wins this season.
تیم در این فصل چندین برد کسب کرد.
after the accident, she was racked with guilt.
پس از حادثه، او با احساس گناه دست و پنجه نرم میکرد.
they racked their minds trying to remember the details.
آنها ذهن خود را برای به یاد آوردن جزئیات به کار گرفتند.
the player racked up points in the final game.
بازیکن در بازی نهایی امتیاز کسب کرد.
he was racked by pain after the injury.
او پس از آسیبدیدگی با درد دست و پنجه نرم میکرد.
she racked her focus on the important tasks.
او تمرکز خود را بر روی وظایف مهم متمرکز کرد.
the company racked up profits this quarter.
شرکت در این فصل سود کسب کرد.
he racked his brain for a clever idea.
او برای یک ایده باهوش، ذهنش را به کار انداخت.
racked up
انباشته شده
racked out
خسته و تحلیل رفته
racked with
آشفته با
racked nerves
عصبی بودن شدید
racked brain
مغز درهم
racked focus
تمرکز درهم
racked pain
درد شدید
racked feelings
احساسات آشفته
racked emotions
احساسات درهم
racked thoughts
افکار آشفته
she racked her brain to come up with a solution.
او برای یافتن راه حلی، ذهنش را به کار انداخت.
he racked up a lot of debt during college.
او در دوران دانشگاه بدهی زیادی انباشته کرد.
the team racked up several wins this season.
تیم در این فصل چندین برد کسب کرد.
after the accident, she was racked with guilt.
پس از حادثه، او با احساس گناه دست و پنجه نرم میکرد.
they racked their minds trying to remember the details.
آنها ذهن خود را برای به یاد آوردن جزئیات به کار گرفتند.
the player racked up points in the final game.
بازیکن در بازی نهایی امتیاز کسب کرد.
he was racked by pain after the injury.
او پس از آسیبدیدگی با درد دست و پنجه نرم میکرد.
she racked her focus on the important tasks.
او تمرکز خود را بر روی وظایف مهم متمرکز کرد.
the company racked up profits this quarter.
شرکت در این فصل سود کسب کرد.
he racked his brain for a clever idea.
او برای یک ایده باهوش، ذهنش را به کار انداخت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید