radicles

[ایالات متحده]/ˈrædɪkəl/
[بریتانیا]/ˈrædɪkəl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک ریشه کوچک یا ریشه جنینی؛ ریشه یک عصب، رگ خونی و غیره؛ یک ریشه جوان یا ریشه جنینی؛ یک گروه پایه یا رادیکالی

عبارات و ترکیب‌ها

radicle growth

رشد ریشه ای

radicle development

توسعه ریشه ای

radicle emergence

ظهور ریشه ای

radicle formation

تشکیل ریشه ای

radicle structure

ساختار ریشه ای

radicle length

طول ریشه ای

radicle tip

سر ریشه

radicle function

عملکرد ریشه ای

radicle position

موقعیت ریشه ای

radicle axis

محور ریشه ای

جملات نمونه

the radicle of the plant emerges from the seed.

ریشهک گیاه از بذر خارج می‌شود.

the radicle plays a crucial role in the growth of roots.

ریشهک نقش مهمی در رشد ریشه دارد.

after germination, the radicle starts to anchor the plant.

پس از جوانه‌زنی، ریشهک شروع به تثبیت گیاه می‌کند.

observing the radicle can help understand plant development.

مشاهده ریشهک می‌تواند به درک رشد گیاه کمک کند.

the radicle is essential for nutrient absorption.

ریشهک برای جذب مواد مغذی ضروری است.

in botany, the radicle is the first part of the seedling to emerge.

در گیاه‌شناسی، ریشهک اولین بخشی است که از نهال بیرون می‌آید.

the radicle develops into the primary root.

ریشهک به ریشه اصلی تبدیل می‌شود.

during germination, the radicle grows downward.

در طول جوانه‌زنی، ریشهک به سمت پایین رشد می‌کند.

the health of the radicle indicates the overall vitality of the plant.

سلامت ریشهک نشان‌دهنده شادابی کلی گیاه است.

farmers often check the radicle for signs of disease.

کشاورزان اغلب ریشهک را برای علائم بیماری بررسی می‌کنند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید