radiophone

[ایالات متحده]/ˈreɪ.dɪ.əʊ.fəʊn/
[بریتانیا]/ˈreɪ.di.ə.foʊn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. تلفن بی‌سیم; مدار رادیو; تلفن نوری
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

radiophone call

تماس رادیویی

radiophone system

سیستم رادیویی

radiophone operator

اپراتور رادیویی

radiophone network

شبکه رادیویی

radiophone service

خدمات رادیویی

radiophone device

دستگاه رادیویی

radiophone transmission

پخش رادیویی

radiophone communication

ارتباطات رادیویی

radiophone frequency

فرکانس رادیویی

radiophone technology

فناوری رادیویی

جملات نمونه

the radiophone allows for instant communication in remote areas.

تلفن رادیویی امکان برقراری ارتباط فوری در مناطق دورافتاده را فراهم می‌کند.

during the expedition, they relied on a radiophone for safety.

در طول экспедиция، آنها برای ایمنی به تلفن رادیویی تکیه کردند.

the radiophone signal was weak in the mountains.

سیگنال تلفن رادیویی در کوه‌ها ضعیف بود.

he used a radiophone to contact the base camp.

او از تلفن رادیویی برای تماس با کمپ اصلی استفاده کرد.

they upgraded their communication system to include a radiophone.

آنها سیستم ارتباطی خود را برای включить تلفن رادیویی ارتقا دادند.

radiophones are essential for maritime communication.

تلفن‌های رادیویی برای ارتباط دریایی ضروری هستند.

she demonstrated how to operate the radiophone effectively.

او نحوه کار با تلفن رادیویی را به طور مؤثر نشان داد.

the radiophone provided clear audio during the storm.

تلفن رادیویی در طول طوفان صدای واضحی ارائه داد.

they installed a radiophone in the emergency vehicle.

آنها یک تلفن رادیویی در خودروی اورژانس نصب کردند.

the radiophone's battery lasted longer than expected.

باتری تلفن رادیویی بیشتر از حد انتظار دوام آورد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید