ragis

[ایالات متحده]/ˈreɪdʒɪs/
[بریتانیا]/ˈreɪdʒɪs/

ترجمه

n. نوعی علف که به طور معمول به عنوان علف پای مرغ شناخته می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

ragis attack

حمله راگیس

ragis power

قدرت راگیس

ragis force

نیروی راگیس

ragis energy

انرژی راگیس

ragis effect

اثر راگیس

ragis style

سبک راگیس

ragis method

روش راگیس

ragis technique

تکنیک راگیس

ragis system

سیستم راگیس

ragis concept

مفهوم راگیس

جملات نمونه

he felt a surge of ragis when he saw the injustice.

او احساس کرد که وقتی عدالت را ندید، خشمي وجود داشت.

ragis can lead to impulsive decisions.

خشم می‌تواند منجر به تصمیمات عجولانه شود.

she tried to control her ragis during the argument.

او سعی کرد خشم خود را در طول بحث کنترل کند.

expressing ragis in a healthy way is important.

بیان خشم به روشی سالم مهم است.

he often regrets his actions when ragis takes over.

او اغلب از اعمال خود پشیمان است وقتی خشم بر او غلبه می‌کند.

ragis can sometimes cloud your judgment.

خشم گاهی اوقات می‌تواند قضاوت شما را مختل کند.

she wrote in her journal to release her ragis.

او در دفترچه خود نوشت تا خشم خود را رها کند.

finding a healthy outlet for ragis is crucial.

پیدا کردن یک راه خروجی سالم برای خشم بسیار مهم است.

ragis can be a powerful motivator for change.

خشم می‌تواند یک عامل انگیزه‌بخش قدرتمند برای تغییر باشد.

he spoke about his ragis in therapy.

او در مورد خشم خود در درمان صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید