rainy

[ایالات متحده]/'reɪnɪ/
[بریتانیا]/'reni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مشخصه بارش فراوان یا تجربه باران; مشخصه یا تجربه باران

عبارات و ترکیب‌ها

rainy day

روز بارانی

rainy season

فصل بارانی

rainy weather

آب و هوای بارانی

rainy night

شب بارانی

جملات نمونه

a grim, rainy day.

یک روز دلگیر و بارانی

It's a rainy day today.

امروز هوا بارانی است.

a gray, rainy afternoon.

یک بعد از ظهر بارانی و خاکستری

putting money by for a rainy day.

پس انداز کردن پول برای روز مبادا.

wrote off the rainy first day of the vacation.

اولین روز تعطیلات بارانی را فراموش کرد.

a week of rainy, depressing weather.

یک هفته آب و هوای بارانی و ناامیدکننده.

Soon the rainy season sets in.

به زودی فصل بارانی آغاز می‌شود.

a cheerless rainy day

یک روز بارانی دلگیر

The rainy days always depress me.

روزهای بارانی همیشه من را ناراحت می‌کنند.

He has a little money put aside for a rainy day.

او کمی پول برای روزهای بد کنار گذاشته است.

Last week was very rainy; rain fell every day.

هفته گذشته بسیار بارانی بود؛ هر روز باران می‌آمد.

We should save money against a rainy day.

ما باید برای روزهای بد پس‌انداز کنیم.

How do you amuse yourself in rainy weather?

چگونه خودتان را در هوای بارانی سرگرم می‌کنید؟

The overcast and rainy weather found out his arthritis.

آب و هوای ابری و بارانی باعث بروز آرتروز او شد.

He laid up some money for a rainy day.

او برای روزهای بد مقداری پول کنار گذاشت.

Rainy weather and fog prohibited flying.

آب و هوای بارانی و مه پرواز را ممنوع کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید