ramekins

[ایالات متحده]/'ræmɪkɪn/
[بریتانیا]/'ræməkɪn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. ظرف پخت کوچک برای پخت و سرو دسرها یا پیش غذاها.

جملات نمونه

I baked a delicious souffle in a ramekin.

من یک سوفله خوشمزه در یک رامکین پختم.

The recipe calls for buttering the ramekins before pouring in the batter.

دستور العمل قبل از ریختن خمیر نیاز به چرب کردن رامکین ها دارد.

She served individual portions of creme brulee in ramekins.

او سهم های فردی کرم بروله را در رامکین سرو کرد.

Ramekins are often used for baking individual desserts.

رامکین ها اغلب برای پختن دسر های فردی استفاده می شوند.

I need to buy more ramekins for my baking projects.

من به خرید بیشتر رامکین برای پروژه های پختم نیاز دارم.

The ramekins were stacked neatly on the shelf.

رامکین ها به طور مرتب روی قفسه قرار داشتند.

Ramekins come in various sizes and shapes.

رامکین ها در اندازه ها و شکل های مختلف عرضه می شوند.

She placed a ramekin of dipping sauce next to the appetizers.

او یک رامکین سس دیپ را در کنار غذاهای کوچک قرار داد.

The chef cracked an egg into each ramekin before baking.

سرآشپز قبل از پختن یک تخم مرغ را در هر رامکین شکست.

Ramekins can also be used for serving condiments or sauces.

رامکین ها را می توان برای سرو چاشنی یا سس نیز استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید