rankest

[ایالات متحده]/ræŋkɪst/
[بریتانیا]/ræŋkɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj.بسیار بدجنس؛ بسیار فウル; بسیار شدید

جملات نمونه

that was the rankest nonsense i've ever heard.

آن عجیب‌ترین و بی‌معنا‌ترین حرفی بود که تا به حال شنیده‌ام.

he is the rankest beginner i've ever taught.

او تازه‌کارترین فردی است که تا به حال آموزش داده‌ام.

it was rankest folly to trust him.

اعتماد کردن به او، احمقانه ترین کار بود.

the rankest amateur could do better than this.

حتی یک آماتور هم می‌توانست بهتر از این عمل کند.

this is rankest rubbish.

این آشغال‌ترین چیز است.

she made the rankest mistake possible.

او بدترین اشتباه ممکن را مرتکب شد.

that idea is rankest madness.

آن ایده، دیوانه‌کننده‌ترین است.

it was the rankest kind of stupidity.

آن نهایت حماقت بود.

he's the rankest fool i've ever met.

او احمق‌ترین فردی است که تا به حال ملاقات کرده‌ام.

this ranks as the rankest excuse i've heard.

این به عنوان عجیب‌ترین بهانه‌ای که شنیده‌ام، رتبه‌بندی می‌شود.

the rankest newcomer won the competition.

تازه‌ترین فرد در مسابقه برنده شد.

that was rankest betrayal.

آن خیانت شدیدترین بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید