rankle

[ایالات متحده]/ˈræŋkl/
[بریتانیا]/ˈræŋkl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vi. فاسد شدن؛ کینه داشتن؛ مشتعل کردن
vt. باعث ایجاد نارضایتی شدن؛ باعث ایجاد درد شدن؛ باعث ایجاد رنجیدن شدن
Word Forms
قسمت سوم فعلrankled
جمعrankles
شکل سوم شخص مفردrankles
زمان گذشتهrankled
صفت یا فعل حال استمراریrankling

عبارات و ترکیب‌ها

rankle with resentment

تحریک با کینه

جملات نمونه

The insult rankled in his mind.

این توهین در ذهن او باقی ماند.

Lisa was rankled by his assertion.

لیزا از ادعای او ناراحت بود.

The noise that trunks and ambulances made in the street rankles me every day.

صدایی که ماشین‌ها و آمبولانس‌ها در خیابان ایجاد می‌کنند هر روز آزارم می‌دهد.

Her harsh words rankled him for days.

کلمات تند او برای چند روز او را آزار داد.

The unfair treatment still rankles with him.

رفتار ناعادلانه هنوز هم او را آزار می‌دهد.

The criticism from his boss continues to rankle.

انتقاد از رئیسش همچنان آزاردهنده است.

His careless remarks rankled his colleagues.

اظهارات بی‌مبالاته‌اش همکارانش را آزار داد.

The betrayal from his friend rankled deeply.

خیانت دوستش عمیقاً او را آزار داد.

The loss of the championship still rankles in his mind.

شکست در مسابقات هنوز هم در ذهن او باقی است.

The memory of the argument rankles between them.

یاد بحث بین آنها آزاردهنده است.

The unresolved issue continues to rankle in their relationship.

مشکل حل نشده همچنان در رابطه آنها آزاردهنده است.

His condescending attitude rankles with his peers.

حرف‌های تحقیرآمیزش با همسالانش آزاردهنده است.

The lingering resentment rankles in their interactions.

نارضایتی طولانی مدت در تعاملات آنها آزاردهنده است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید