rankling

[ایالات متحده]/ˈræŋklɪŋ/
[بریتانیا]/ˈræŋklɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. ایجاد درد یا رنجش مداوم

عبارات و ترکیب‌ها

rankling issue

مشکل آزاردهنده

rankling comment

نظری آزاردهنده

rankling feeling

احساس آزاردهنده

rankling situation

وضعیت آزاردهنده

rankling remark

اظهاری آزاردهنده

rankling memory

خاطره آزاردهنده

rankling experience

تجربه آزاردهنده

rankling behavior

رفتار آزاردهنده

rankling thought

فکری آزاردهنده

جملات نمونه

his comments were rankling in my mind for days.

اظهارات او برای چند روز باعث آزردگی خاطر من شد.

the unfair treatment left a rankling feeling in the team.

رفتار ناعادلانه باعث ایجاد احساس آزردگی در تیم شد.

she tried to ignore the rankling sensation of jealousy.

او سعی کرد احساس آزاردهنده حسادت را نادیده بگیرد.

his rankling doubts about the project caused delays.

نگرانی‌های آزاردهنده او در مورد پروژه باعث تاخیر شد.

the rankling issue of pay disparity needs addressing.

مشکل آزاردهنده تفاوت حقوق باید رسیدگی شود.

even after years, the rankling memory still haunts him.

حتی پس از سال‌ها، خاطره آزاردهنده هنوز او را آزار می‌دهد.

her rankling remarks during the meeting were uncalled for.

اظهارات آزاردهنده او در طول جلسه غیرضروری بود.

the rankling tension between the two parties was evident.

ناآرامی آزاردهنده بین دو طرف آشکار بود.

rankling disagreements can harm long-term relationships.

اختلافات آزاردهنده می‌توانند به روابط طولانی مدت آسیب برسانند.

he felt a rankling resentment towards his colleague.

او احساس خصومت آزاردهنده نسبت به همکارش داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید