rankled feelings
احساسات آزرده
rankled response
واکنش آزرده
rankled attitude
نگاه آزرده
rankled comments
نظرات آزرده
rankled pride
غرور آزرده
rankled emotions
احساسات آزرده
rankled objections
اعتراضات آزرده
rankled issues
مسائل آزرده
rankled spirits
روحیه آزرده
rankled sentiments
احساسات آزرده
his comments rankled her deeply.
اظهارات او عمیقاً او را آزار میداد.
the unfair treatment rankled the entire team.
رفتار ناعادلانه باعث آزردگی کل تیم شد.
she tried to hide her feelings, but the insult still rankled.
او سعی کرد احساسات خود را پنهان کند، اما توهین همچنان او را آزار میداد.
his failure to apologize rankled for weeks.
عدم عذرخواهی او برای هفتهها او را آزار میداد.
the decision to overlook his contributions rankled him.
تصمیم برای نادیده گرفتن مشارکتهای او باعث آزردگی او شد.
it rankled that she was promoted over him.
اینکه او بر او ارتقا یافت، باعث آزردگی او شد.
the criticism rankled, even though it was constructive.
انتقاد باعث آزردگی شد، اگرچه سازنده بود.
his arrogance rankled everyone in the office.
غرور او باعث آزردگی همه در دفتر شد.
she was rankled by the constant interruptions.
او به دلیل وقفه های مداوم آزار میدید.
the way he dismissed her ideas rankled her.
نحوه رد کردن ایدههای او باعث آزردگی او شد.
rankled feelings
احساسات آزرده
rankled response
واکنش آزرده
rankled attitude
نگاه آزرده
rankled comments
نظرات آزرده
rankled pride
غرور آزرده
rankled emotions
احساسات آزرده
rankled objections
اعتراضات آزرده
rankled issues
مسائل آزرده
rankled spirits
روحیه آزرده
rankled sentiments
احساسات آزرده
his comments rankled her deeply.
اظهارات او عمیقاً او را آزار میداد.
the unfair treatment rankled the entire team.
رفتار ناعادلانه باعث آزردگی کل تیم شد.
she tried to hide her feelings, but the insult still rankled.
او سعی کرد احساسات خود را پنهان کند، اما توهین همچنان او را آزار میداد.
his failure to apologize rankled for weeks.
عدم عذرخواهی او برای هفتهها او را آزار میداد.
the decision to overlook his contributions rankled him.
تصمیم برای نادیده گرفتن مشارکتهای او باعث آزردگی او شد.
it rankled that she was promoted over him.
اینکه او بر او ارتقا یافت، باعث آزردگی او شد.
the criticism rankled, even though it was constructive.
انتقاد باعث آزردگی شد، اگرچه سازنده بود.
his arrogance rankled everyone in the office.
غرور او باعث آزردگی همه در دفتر شد.
she was rankled by the constant interruptions.
او به دلیل وقفه های مداوم آزار میدید.
the way he dismissed her ideas rankled her.
نحوه رد کردن ایدههای او باعث آزردگی او شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید