rankled

[ایالات متحده]/ˈræŋkld/
[بریتانیا]/ˈræŋkəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث درد یا رنج مداوم شدن

عبارات و ترکیب‌ها

rankled feelings

احساسات آزرده

rankled response

واکنش آزرده

rankled attitude

نگاه آزرده

rankled comments

نظرات آزرده

rankled pride

غرور آزرده

rankled emotions

احساسات آزرده

rankled objections

اعتراضات آزرده

rankled issues

مسائل آزرده

rankled spirits

روحیه آزرده

rankled sentiments

احساسات آزرده

جملات نمونه

his comments rankled her deeply.

اظهارات او عمیقاً او را آزار می‌داد.

the unfair treatment rankled the entire team.

رفتار ناعادلانه باعث آزردگی کل تیم شد.

she tried to hide her feelings, but the insult still rankled.

او سعی کرد احساسات خود را پنهان کند، اما توهین همچنان او را آزار می‌داد.

his failure to apologize rankled for weeks.

عدم عذرخواهی او برای هفته‌ها او را آزار می‌داد.

the decision to overlook his contributions rankled him.

تصمیم برای نادیده گرفتن مشارکت‌های او باعث آزردگی او شد.

it rankled that she was promoted over him.

اینکه او بر او ارتقا یافت، باعث آزردگی او شد.

the criticism rankled, even though it was constructive.

انتقاد باعث آزردگی شد، اگرچه سازنده بود.

his arrogance rankled everyone in the office.

غرور او باعث آزردگی همه در دفتر شد.

she was rankled by the constant interruptions.

او به دلیل وقفه های مداوم آزار می‌دید.

the way he dismissed her ideas rankled her.

نحوه رد کردن ایده‌های او باعث آزردگی او شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید