rascally rapscallion
ورشکسته شرور
little rapscallion
ورشکسته کوچک
that rapscallion
آن ورشکسته شرور
sneaky rapscallion
ورشکسته شرور حیلهگر
crafty rapscallion
ورشکسته شرور زیرک
cheeky rapscallion
ورشکسته شرور جسور
young rapscallion
ورشکسته شرور جوان
old rapscallion
ورشکسته شرور پیر
playful rapscallion
ورشکسته شرور بازیگوش
mischievous rapscallion
ورشکسته شرور شیطان
the rapscallion played tricks on everyone in the neighborhood.
آن دزدبازی برای همه در محله شوخی میکرد.
everyone knew he was a rapscallion, but they couldn't help but laugh at his antics.
همه میدانستند که او یک دزدبازی است، اما نمیتوانستند جلوی خنده خود را بگیرند.
she called him a rapscallion for sneaking into the party uninvited.
او به خاطر ورود غیردعوتی به مهمانی، او را دزدبازی خطاب کرد.
the rapscallion's charm made it hard to stay mad at him.
جاذبهی آن دزدبازی باعث میشد که عصبانی ماندن با او سخت باشد.
he was a rapscallion in his youth, always getting into trouble.
او در جوانی یک دزدبازی بود و همیشه درگیر مشکلات میشد.
the rapscallion was always up to no good, causing chaos wherever he went.
آن دزدبازی همیشه نقشهای در سر داشت و هرجا میرفت، آشوب به پا میکرد.
despite being a rapscallion, he had a heart of gold.
با وجود اینکه یک دزدبازی بود، قلبی طلایی داشت.
they told stories of the rapscallion who once lived in their town.
آنها داستانهایی از دزدبازی که زمانی در شهرشان زندگی میکرد تعریف میکردند.
the rapscallion always managed to escape punishment for his mischief.
آن دزدبازی همیشه از مجازات برای شیطنتهایش فرار میکرد.
his reputation as a rapscallion preceded him wherever he went.
شهرت او به عنوان یک دزدبازی، هرجا میرفت، پیشی میگرفت.
rascally rapscallion
ورشکسته شرور
little rapscallion
ورشکسته کوچک
that rapscallion
آن ورشکسته شرور
sneaky rapscallion
ورشکسته شرور حیلهگر
crafty rapscallion
ورشکسته شرور زیرک
cheeky rapscallion
ورشکسته شرور جسور
young rapscallion
ورشکسته شرور جوان
old rapscallion
ورشکسته شرور پیر
playful rapscallion
ورشکسته شرور بازیگوش
mischievous rapscallion
ورشکسته شرور شیطان
the rapscallion played tricks on everyone in the neighborhood.
آن دزدبازی برای همه در محله شوخی میکرد.
everyone knew he was a rapscallion, but they couldn't help but laugh at his antics.
همه میدانستند که او یک دزدبازی است، اما نمیتوانستند جلوی خنده خود را بگیرند.
she called him a rapscallion for sneaking into the party uninvited.
او به خاطر ورود غیردعوتی به مهمانی، او را دزدبازی خطاب کرد.
the rapscallion's charm made it hard to stay mad at him.
جاذبهی آن دزدبازی باعث میشد که عصبانی ماندن با او سخت باشد.
he was a rapscallion in his youth, always getting into trouble.
او در جوانی یک دزدبازی بود و همیشه درگیر مشکلات میشد.
the rapscallion was always up to no good, causing chaos wherever he went.
آن دزدبازی همیشه نقشهای در سر داشت و هرجا میرفت، آشوب به پا میکرد.
despite being a rapscallion, he had a heart of gold.
با وجود اینکه یک دزدبازی بود، قلبی طلایی داشت.
they told stories of the rapscallion who once lived in their town.
آنها داستانهایی از دزدبازی که زمانی در شهرشان زندگی میکرد تعریف میکردند.
the rapscallion always managed to escape punishment for his mischief.
آن دزدبازی همیشه از مجازات برای شیطنتهایش فرار میکرد.
his reputation as a rapscallion preceded him wherever he went.
شهرت او به عنوان یک دزدبازی، هرجا میرفت، پیشی میگرفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید