| جمع | ratbags |
little ratbag
گربه کوچولوی شرور
silly ratbag
گربه شرور احمق
naughty ratbag
گربه شرور بد
cheeky ratbag
گربه شرور دست و پا چلفتی
ratbag kid
بچه گربه شرور
ratbag friend
دوست گربه شرور
ratbag behavior
رفتار گربه شرور
ratbag attitude
حرف گربه شرور
ratbag prank
خاله بازی گربه شرور
ratbag moment
لحظه گربه شرور
don't be such a ratbag; it's important to take things seriously.
اینقدر مثل یه آدم بیفرهنگ رفتار نکن؛ مهم اینه که مسائل رو جدی بگیری.
he called me a ratbag for being late to the meeting.
اون به من گفت که مثل یه آدم بیفرهنگم که دیر کردم به جلسه.
my little brother is a total ratbag when he doesn't get his way.
برادرم وقتی که نمیتونه کاری رو بکنه، کاملاً مثل یه آدم بیفرهنگه.
she laughed and said i was a ratbag for making such a silly mistake.
اون خندید و گفت که من به خاطر انجام دادن یه اشتباه احمقانه، مثل یه آدم بیفرهنگم.
being a ratbag sometimes can lighten the mood at work.
گاهی اوقات رفتار مثل یه آدم بیفرهنگ میتونه فضای کاری رو بهتر کنه.
he’s always pulling pranks; that ratbag never grows up!
اون همیشه شوخی میکنه؛ اون آدم بیفرهنگ هیچوقت بزرگ نمیشه!
my friends think i'm a ratbag for my wild ideas.
دوستای من فکر میکنن که من به خاطر ایدههای دیوونم، یه آدم بیفرهنگم.
sometimes being a ratbag is just what you need to break the ice.
گاهی اوقات رفتار مثل یه آدم بیفرهنگ، دقیقاً همون چیزیه که برای شکستن یخ نیاز داری.
she can be a ratbag, but we love her for it.
اون میتونه مثل یه آدم بیفرهنگ باشه، ولی ما به خاطر همین ویژگی دوستش داریم.
don't be a ratbag; help your friends when they need it.
مثل یه آدم بیفرهنگ رفتار نکن؛ وقتی به کمک نیاز دارن به دوستات کمک کن.
little ratbag
گربه کوچولوی شرور
silly ratbag
گربه شرور احمق
naughty ratbag
گربه شرور بد
cheeky ratbag
گربه شرور دست و پا چلفتی
ratbag kid
بچه گربه شرور
ratbag friend
دوست گربه شرور
ratbag behavior
رفتار گربه شرور
ratbag attitude
حرف گربه شرور
ratbag prank
خاله بازی گربه شرور
ratbag moment
لحظه گربه شرور
don't be such a ratbag; it's important to take things seriously.
اینقدر مثل یه آدم بیفرهنگ رفتار نکن؛ مهم اینه که مسائل رو جدی بگیری.
he called me a ratbag for being late to the meeting.
اون به من گفت که مثل یه آدم بیفرهنگم که دیر کردم به جلسه.
my little brother is a total ratbag when he doesn't get his way.
برادرم وقتی که نمیتونه کاری رو بکنه، کاملاً مثل یه آدم بیفرهنگه.
she laughed and said i was a ratbag for making such a silly mistake.
اون خندید و گفت که من به خاطر انجام دادن یه اشتباه احمقانه، مثل یه آدم بیفرهنگم.
being a ratbag sometimes can lighten the mood at work.
گاهی اوقات رفتار مثل یه آدم بیفرهنگ میتونه فضای کاری رو بهتر کنه.
he’s always pulling pranks; that ratbag never grows up!
اون همیشه شوخی میکنه؛ اون آدم بیفرهنگ هیچوقت بزرگ نمیشه!
my friends think i'm a ratbag for my wild ideas.
دوستای من فکر میکنن که من به خاطر ایدههای دیوونم، یه آدم بیفرهنگم.
sometimes being a ratbag is just what you need to break the ice.
گاهی اوقات رفتار مثل یه آدم بیفرهنگ، دقیقاً همون چیزیه که برای شکستن یخ نیاز داری.
she can be a ratbag, but we love her for it.
اون میتونه مثل یه آدم بیفرهنگ باشه، ولی ما به خاطر همین ویژگی دوستش داریم.
don't be a ratbag; help your friends when they need it.
مثل یه آدم بیفرهنگ رفتار نکن؛ وقتی به کمک نیاز دارن به دوستات کمک کن.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید