bully

[ایالات متحده]/ˈbʊli/
[بریتانیا]/ˈbʊli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

تعریف انگلیسی: ترساندن یا وادار کردن (کسی)، معمولاً برای مجبور کردن او به انجام کاری.

عبارات و ترکیب‌ها

bully someone

اذیت کردن کسی

stop the bully

متوقف کردن زورگو

bullying behavior

رفتار زورگویی

bully for someone

زورگویی برای کسی

جملات نمونه

a bullying old harridan.

یک پیرزن زورگو و مزاحم.

is both a lout and a bully;

هم یک خاكي و هم یک زورگو است.

gave the bully a good dusting.

به زورگو یک تنبیه خوب داد.

The boy gave the bully a pelt on the back with a pebble.

پسر با سنگریزه به پشت زورگو ضربه زد.

pummeled the bully soundly;

زورگو را به شدت كتك زد.

did a bully job of persuading the members.

اعضا را متقاعد کرد و کار خوبی انجام داد.

All cases of bullying will be severely dealt with.

تمام موارد زورگیری به شدت برخورد خواهد شد.

I refuse to stoop to such bullying tactics.

من از پذیرش چنین تاکتیک های زورگیری امتناع می کنم.

he got away—bully for him!.

او فرار کرد - خدا خیرش دهد!

chastise a bully by giving him a thrashing;

با كتك زدن، زورگو را تنبیه کنید.

He's always bullying smaller boys.

او همیشه پسران کوچکتر را اذیت می کند.

have those little stinkers been bullying you?.

آیا آن بچه های کثیف شما را اذیت کرده اند؟

turn the bully out of the bar; turned the dog loose.

زورگو را از بار بیرون کرد؛ سگ را آزاد کرد.

Standing up to bullies takes plenty of backbone.

مقابله با زورگوها به شجاعت زیادی نیاز دارد.

he could use the presidency as a bully pulpit to bring out the best in civic life.

او می تواند از ریاست جمهوری به عنوان یک سکوی زورگو برای بیرون کشیدن بهترین ها در زندگی مدنی استفاده کند.

our aforesaid merchant filliped a nut sharply against his bullying giant.

تاجر مزبور ما با شدت یک گردو را در برابر غول زورگویش کوبید.

notwithstanding that the hall was packed with bullies, our champion played on steadily and patiently.

با وجود اینکه سالن پر از زورگو بود، قهرمان ما به طور پیوسته و صبورانه بازی کرد.

was boorish and insensitive; the loutish manners of a bully; her stupid oafish husband; aristocratic contempt for the swinish multitude.

بی نزاری و بی احساس بود؛ رفتارهای بی ادبانه یک زورگو؛ شوهر احمق و خنگش؛ تحقیر اشرافی نسبت به توده های خوک مانند.

The smaller boys badly wanted to give the bully a dose of his own medicine.

پسران کوچکتر شدیداً می خواستند به زورگو کمی از خودش را بچشانند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید