ratee

[ایالات متحده]/reɪˈtiː/
[بریتانیا]/reɪˈti/

ترجمه

n. شخصی که ارزیابی یا سنجش می‌شود

عبارات و ترکیب‌ها

ratee evaluation

ارزیابی نرخ

ratee feedback

بازخورد نرخ

ratee performance

عملکرد نرخ

ratee assessment

ارزیابی نرخ

ratee selection

انتخاب نرخ

ratee response

پاسخ نرخ

ratee analysis

تجزیه و تحلیل نرخ

ratee criteria

معیارهای نرخ

ratee rating

امتیاز نرخ

ratee interview

مصاحبه با نرخ

جملات نمونه

the ratee was nervous during the presentation.

مومای در طول ارائه عصبی بود.

we need to assess the ratee's performance carefully.

ما باید عملکرد مورد ارزیابی را با دقت ارزیابی کنیم.

the ratee received constructive feedback from the panel.

مورد ارزیابی بازخورد سازنده از هیئت دریافت کرد.

it's important to support the ratee during the evaluation process.

حمایت از مورد ارزیابی در طول فرآیند ارزیابی مهم است.

the ratee showed significant improvement over time.

مورد ارزیابی در طول زمان پیشرفت قابل توجهی نشان داد.

the supervisor praised the ratee for their hard work.

ناظر از تلاش های مورد ارزیابی تمجید کرد.

the ratee's skills were put to the test during the project.

مهارت های مورد ارزیابی در طول پروژه به محک آزمایش گذاشته شد.

feedback from peers can help the ratee grow.

بازخورد از همکاران می تواند به رشد مورد ارزیابی کمک کند.

the ratee was eager to learn and improve.

مورد ارزیابی مشتاق یادگیری و بهبود بود.

it's essential to create a comfortable environment for the ratee.

ایجاد یک محیط راحت برای مورد ارزیابی ضروری است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید