rathole

[ایالات متحده]/ˈrɑːθoʊl/
[بریتانیا]/ˈræθoʊl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. سوراخی که توسط جوندگان، به ویژه موش‌ها، ایجاد می‌شود
Word Forms
جمعratholes

عبارات و ترکیب‌ها

rathole money

پول سوراخ

rathole budget

بودجه سوراخ

rathole project

پروژه سوراخ

rathole fund

صندوق سوراخ

rathole investment

سرمایه‌گذاری سوراخ

rathole expenses

هزینه‌های سوراخ

rathole scheme

طرح سوراخ

rathole operation

عملیات سوراخ

rathole account

حساب سوراخ

rathole strategy

استراتژی سوراخ

جملات نمونه

he fell into a financial rathole after his investments went bad.

او پس از اینکه سرمایه‌گذاری‌هایش شکست خورد، در یک چاله مالی گرفتار شد.

don't let your project turn into a rathole of wasted resources.

اجازه ندهید پروژه شما به یک چاله هدر رفتن منابع تبدیل شود.

we need to avoid going down that rathole in our discussions.

ما باید از افتادن در آن چاله در بحث های خود اجتناب کنیم.

his obsession with details created a rathole that delayed the project.

وسواس او با جزئیات باعث ایجاد چاله‌ای شد که باعث تأخیر در پروژه شد.

investing in that startup was a rathole for our funds.

سرمایه‌گذاری در آن استارتاپ یک چاله برای بودجه ما بود.

she realized her endless revisions were a rathole for her time.

او متوجه شد که بازبینی‌های بی‌پایانش چاله‌ای برای وقت او بود.

let's not get caught in a rathole of bureaucracy.

ما نباید در یک چاله از بوروکراسی گرفتار شویم.

the project became a rathole, consuming all our effort.

پروژه به یک چاله تبدیل شد و تمام تلاش ما را مصرف کرد.

he warned us that pursuing that idea could lead to a rathole.

او به ما هشدار داد که پیگیری آن ایده می تواند منجر به چاله‌ای شود.

the discussion turned into a rathole, going nowhere.

بحث به یک چاله تبدیل شد و به جایی نرسید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید