ratiocinates

[ایالات متحده]/ˌreɪʃiˈɒsɪneɪt/
[بریتانیا]/ˌreɪʃiˈɑːsɪneɪt/

ترجمه

vt. استدلال کردن، به ویژه به طور رسمی یا منطقی
vi. استدلال کردن یا به طور منطقی استنباط کردن

عبارات و ترکیب‌ها

ratiocinate clearly

استدلال واضح

ratiocinate logically

استدلال منطقی

ratiocinate effectively

استدلال مؤثر

ratiocinate thoroughly

استدلال کامل

ratiocinate critically

استدلال انتقادی

ratiocinate methodically

استدلال روشمند

ratiocinate analytically

استدلال تحلیلی

ratiocinate systematically

استدلال سیستماتیک

ratiocinate intuitively

استدلال شهودی

ratiocinate creatively

استدلال خلاقانه

جملات نمونه

he tends to ratiocinate before making important decisions.

او معمولاً قبل از اتخاذ تصمیمات مهم استدلال می‌کند.

it is essential to ratiocinate carefully in a debate.

در یک بحث، استدلال دقیق ضروری است.

she likes to ratiocinate about the meaning of life.

او دوست دارد در مورد معنای زندگی استدلال کند.

to solve the puzzle, you must ratiocinate logically.

برای حل معما، شما باید به طور منطقی استدلال کنید.

he often ratiocinates in his journal about current events.

او اغلب در مورد وقایع جاری در دفترچه خود استدلال می‌کند.

ratiocinate your options before making a choice.

قبل از تصمیم‌گیری، گزینه‌های خود را استدلال کنید.

they ratiocinate extensively when planning their vacation.

آنها هنگام برنامه ریزی تعطیلات خود به طور گسترده استدلال می کنند.

ratiocinate the evidence before reaching a conclusion.

قبل از رسیدن به نتیجه، مدارک را استدلال کنید.

he ratiocinates about the implications of technology on society.

او در مورد پیامدهای فناوری بر جامعه استدلال می‌کند.

to understand the theory, you must ratiocinate the concepts involved.

برای درک این نظریه، باید مفاهیم مربوطه را استدلال کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید