ratted him out
به او خبر داد
ratted on me
در مورد من خبر داد
ratted out friend
در مورد دوست خبر داد
ratted the gang
در مورد گروه خبر داد
ratted the police
در مورد پلیس خبر داد
ratted them out
در مورد آنها خبر داد
ratted on us
در مورد ما خبر داد
ratted out quickly
به سرعت خبر داد
ratted in court
در دادگاه خبر داد
ratted out loud
به طور آشکارا خبر داد
he ratted on his friends to save himself.
او برای نجات خود، دوستانش را لو داد.
she was upset when she found out he ratted.
وقتی فهمید که او لو داده، او ناراحت شد.
the informant ratted to the police.
اطلاعهرسان به پلیس لو داد.
don't rat on your colleagues; it will backfire.
در مورد همکارانتان لو ندهید؛ نتیجه عکس خواهد شد.
he ratted out the gang to the authorities.
او باند را به مقامات لو داد.
she regretted that she ratted on him.
او پشیمان بود که او را لو داده بود.
ratting on someone can lead to serious consequences.
لو دادن کسی میتواند منجر به عواقب جدی شود.
he was known for ratted on his rivals.
او به خاطر لو دادن رقبایش شناخته میشد.
they warned him not to rat on them.
آنها به او هشدار دادند که آنها را لو ندهد.
ratted by his own brother, he felt betrayed.
توسط برادرش لو داده شده، او احساس خیانت کرد.
ratted him out
به او خبر داد
ratted on me
در مورد من خبر داد
ratted out friend
در مورد دوست خبر داد
ratted the gang
در مورد گروه خبر داد
ratted the police
در مورد پلیس خبر داد
ratted them out
در مورد آنها خبر داد
ratted on us
در مورد ما خبر داد
ratted out quickly
به سرعت خبر داد
ratted in court
در دادگاه خبر داد
ratted out loud
به طور آشکارا خبر داد
he ratted on his friends to save himself.
او برای نجات خود، دوستانش را لو داد.
she was upset when she found out he ratted.
وقتی فهمید که او لو داده، او ناراحت شد.
the informant ratted to the police.
اطلاعهرسان به پلیس لو داد.
don't rat on your colleagues; it will backfire.
در مورد همکارانتان لو ندهید؛ نتیجه عکس خواهد شد.
he ratted out the gang to the authorities.
او باند را به مقامات لو داد.
she regretted that she ratted on him.
او پشیمان بود که او را لو داده بود.
ratting on someone can lead to serious consequences.
لو دادن کسی میتواند منجر به عواقب جدی شود.
he was known for ratted on his rivals.
او به خاطر لو دادن رقبایش شناخته میشد.
they warned him not to rat on them.
آنها به او هشدار دادند که آنها را لو ندهد.
ratted by his own brother, he felt betrayed.
توسط برادرش لو داده شده، او احساس خیانت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید