ratted

[ایالات متحده]/ˈrætɪd/
[بریتانیا]/ˈrætɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مست؛ intoxicated

عبارات و ترکیب‌ها

ratted him out

به او خبر داد

ratted on me

در مورد من خبر داد

ratted out friend

در مورد دوست خبر داد

ratted the gang

در مورد گروه خبر داد

ratted the police

در مورد پلیس خبر داد

ratted them out

در مورد آنها خبر داد

ratted on us

در مورد ما خبر داد

ratted out quickly

به سرعت خبر داد

ratted in court

در دادگاه خبر داد

ratted out loud

به طور آشکارا خبر داد

جملات نمونه

he ratted on his friends to save himself.

او برای نجات خود، دوستانش را لو داد.

she was upset when she found out he ratted.

وقتی فهمید که او لو داده، او ناراحت شد.

the informant ratted to the police.

اطلاعه‌رسان به پلیس لو داد.

don't rat on your colleagues; it will backfire.

در مورد همکارانتان لو ندهید؛ نتیجه عکس خواهد شد.

he ratted out the gang to the authorities.

او باند را به مقامات لو داد.

she regretted that she ratted on him.

او پشیمان بود که او را لو داده بود.

ratting on someone can lead to serious consequences.

لو دادن کسی می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

he was known for ratted on his rivals.

او به خاطر لو دادن رقبایش شناخته می‌شد.

they warned him not to rat on them.

آنها به او هشدار دادند که آنها را لو ندهد.

ratted by his own brother, he felt betrayed.

توسط برادرش لو داده شده، او احساس خیانت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید