ravening hunger
گرسنگی شدید
ravening beast
وحش گرسنه
they turned on each other like ravening wolves.
آنها مانند گرگهای گرسنه به جان هم افتادند.
a predatory bird; the rapacious wolf; raptorial birds; ravening wolves; a vulturine taste for offal.
پرنده درنده؛ گرگ طمعکار؛ پرندگان شکارچی؛ گرگهای گرسنه؛ علاقه قوی به احشاء.
The ravening wolves hunted in packs.
گرگهای گرسنه به صورت گروهی شکار میکردند.
The ravening hunger in his eyes scared me.
گرسنگی بیرحمانه در چشمانش مرا میترساند.
The ravening flames engulfed the entire building.
شعلههای بیرحمانه کل ساختمان را در بر گرفتند.
The ravening crowd pushed forward to get a better view.
جمعیت گرسنه برای دیدن بهتر به جلو هجوم بردند.
His ravening ambition drove him to succeed at all costs.
جاهطلبی بیرحمانه او را به هر قیمتی به سمت موفقیت سوق داد.
The ravening desire for power consumed him.
تمایل بیرحمانه به قدرت او را در بر گرفت.
She felt a ravening need for revenge.
او احساس نیاز شدید برای انتقام کرد.
The ravening storm destroyed everything in its path.
طوفان بیرحمانه همه چیز را در مسیر خود تخریب کرد.
The ravening sea claimed the ship and its crew.
دریا بیرحمانه کشتی و خدمهاش را به خود جذب کرد.
His ravening jealousy made him do terrible things.
حسادت بیرحمانهاش باعث شد کارهایی وحشتناک انجام دهد.
ravening hunger
گرسنگی شدید
ravening beast
وحش گرسنه
they turned on each other like ravening wolves.
آنها مانند گرگهای گرسنه به جان هم افتادند.
a predatory bird; the rapacious wolf; raptorial birds; ravening wolves; a vulturine taste for offal.
پرنده درنده؛ گرگ طمعکار؛ پرندگان شکارچی؛ گرگهای گرسنه؛ علاقه قوی به احشاء.
The ravening wolves hunted in packs.
گرگهای گرسنه به صورت گروهی شکار میکردند.
The ravening hunger in his eyes scared me.
گرسنگی بیرحمانه در چشمانش مرا میترساند.
The ravening flames engulfed the entire building.
شعلههای بیرحمانه کل ساختمان را در بر گرفتند.
The ravening crowd pushed forward to get a better view.
جمعیت گرسنه برای دیدن بهتر به جلو هجوم بردند.
His ravening ambition drove him to succeed at all costs.
جاهطلبی بیرحمانه او را به هر قیمتی به سمت موفقیت سوق داد.
The ravening desire for power consumed him.
تمایل بیرحمانه به قدرت او را در بر گرفت.
She felt a ravening need for revenge.
او احساس نیاز شدید برای انتقام کرد.
The ravening storm destroyed everything in its path.
طوفان بیرحمانه همه چیز را در مسیر خود تخریب کرد.
The ravening sea claimed the ship and its crew.
دریا بیرحمانه کشتی و خدمهاش را به خود جذب کرد.
His ravening jealousy made him do terrible things.
حسادت بیرحمانهاش باعث شد کارهایی وحشتناک انجام دهد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید