sated

[ایالات متحده]/ˈseɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈseɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کاملاً راضی یا پر شده

عبارات و ترکیب‌ها

sated appetite

اشتهای سیر

sated hunger

گرسنگی سیر

sated desire

تمایل سیر

sated palate

حس چشه‌ای سیر

sated thirst

تشنگی سیر

sated needs

نیازهای سیر

sated cravings

هوس‌های سیر

sated soul

روح سیر

sated emotions

احساسات سیر

sated mind

ذهن سیر

جملات نمونه

the feast left everyone feeling sated.

جشن، همه را احساس سير بودن داد.

after the big meal, i was completely sated.

بعد از غذای بزرگ، من کاملاً سیر بودم.

he felt sated after indulging in his favorite dessert.

او بعد از لذت بردن از دسر مورد علاقه اش احساس سیر بودن کرد.

the rich flavors of the dish left us sated.

طعم‌های غنی غذا ما را سیر کرد.

she was sated with the attention she received.

او با توجهی که دریافت کرد سیر شد.

after a long day, he was sated with relaxation.

بعد از یک روز طولانی، او با آرامش سیر شد.

the children were sated after their snacks.

کودکان بعد از میان وعده هایشان سیر شدند.

they were sated by the end of the movie.

آنها تا پایان فیلم سیر شدند.

his curiosity was sated after reading the book.

کنجکاوی او بعد از خواندن کتاب سیر شد.

the garden was sated with vibrant flowers.

باغ با گل‌های پر جنب و جوش سیر شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید