realty

[ایالات متحده]/ˈriːəlti/
[بریتانیا]/ˈriːəlti/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. املاک واقعی؛ املاک و مستغلات
شکل‌های واژه
جمعrealties

عبارات و ترکیب‌ها

realty company

شرکت املاک

realty market

بازار املاک

realty agent

مشاور املاک

realty investment

سرمایه‌گذاری در املاک

realty services

خدمات املاک

realty listing

آگهی املاک

realty appraisal

ارزیابی املاک

realty development

توسعه املاک

realty portfolio

گردان املاک

realty transaction

معامله املاک

جملات نمونه

realty prices have been steadily increasing in urban areas.

قیمت املاک در مناطق شهری به طور پیوسته در حال افزایش است.

she decided to invest in realty to secure her financial future.

او تصمیم گرفت برای تأمین آینده مالی خود در املاک سرمایه گذاری کند.

the realty market is showing signs of recovery after the recession.

بازار املاک پس از رکود علائمی از بهبود نشان می دهد.

many people are turning to realty as a way to build wealth.

بسیاری از مردم به عنوان راهی برای ساختن ثروت به سمت املاک روی آورده اند.

she works as a realtor in the local realty office.

او به عنوان مشاور املاک در دفتر املاک محلی کار می کند.

understanding the realty trends is crucial for investors.

درک روندها در بازار املاک برای سرمایه گذاران بسیار مهم است.

he is looking for a realty agent to help him sell his house.

او به دنبال یک مشاور املاک برای کمک به فروش خانه اش است.

the realty listings are updated daily to reflect current availability.

لیست املاک به طور روزانه برای نشان دادن در دسترس بودن فعلی به روز می شود.

she specializes in commercial realty, focusing on office spaces.

او در زمینه املاک تجاری تخصص دارد و بر فضاهای اداری تمرکز می کند.

realty development projects can significantly impact local communities.

پروژه های توسعه املاک می تواند تأثیر قابل توجهی بر جوامع محلی داشته باشد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید