rebalanced

[ایالات متحده]/ˌriːˈbæləns/
[بریتانیا]/ˌriːˈbæləns/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. برای تنظیم یا تغییر چیزی به منظور دستیابی به یک وضعیت مطلوب
n. عمل برقراری تعادل دوباره چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

rebalance portfolio

تعدیل سبد سرمایه‌گذاری

rebalance assets

تعدیل دارایی‌ها

rebalance strategy

تعدیل استراتژی

rebalance funds

تعدیل صندوق‌ها

rebalance risk

تعدیل ریسک

rebalance weights

تعدیل وزن‌ها

rebalance investments

تعدیل سرمایه‌گذاری‌ها

rebalance exposure

تعدیل میزان قرار گرفتن در معرض

rebalance allocation

تعدیل تخصیص

rebalance market

تعدیل بازار

جملات نمونه

it's time to rebalance your investment portfolio.

اکنون زمان آن است که سبد سرمایه‌گذاری خود را متعادل کنید.

we need to rebalance our priorities for the project.

ما باید اولویت‌های خود را برای پروژه متعادل کنیم.

rebalancing the team's roles can improve productivity.

تعادل مجدد نقش‌های تیم می‌تواند بهره‌وری را بهبود بخشد.

he decided to rebalance his work-life commitments.

او تصمیم گرفت تعهدات زندگی و کار خود را متعادل کند.

it's essential to rebalance your goals regularly.

به طور منظم اهداف خود را متعادل کنید، این ضروری است.

they are working to rebalance the ecosystem.

آنها در حال تلاش برای متعادل کردن اکوسیستم هستند.

rebalancing your diet can lead to better health.

تعادل مجدد رژیم غذایی شما می‌تواند منجر به سلامتی بهتر شود.

we should rebalance the budget to reflect current needs.

ما باید بودجه را به گونه‌ای متعادل کنیم که نیازهای فعلی را منعکس کند.

rebalancing your emotions is key to mental well-being.

متعادل کردن احساسات شما کلید سلامت روان است.

to succeed, you must rebalance your efforts and resources.

برای موفقیت، شما باید تلاش‌ها و منابع خود را متعادل کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید