rebaptize the child
غسل تعمید مجدد کودک
rebaptize in water
غسل تعمید مجدد با آب
rebaptize the believer
غسل تعمید مجدد ایمان آور
rebaptize for renewal
غسل تعمید مجدد برای تجدید
rebaptize the community
غسل تعمید مجدد جامعه
rebaptize as needed
غسل تعمید مجدد در صورت نیاز
rebaptize with water
غسل تعمید مجدد با آب
rebaptize in faith
غسل تعمید مجدد در ایمان
rebaptize for commitment
غسل تعمید مجدد برای تعهد
rebaptize the congregation
غسل تعمید مجدد جماعت
they decided to rebaptize the church after renovations.
آنها تصمیم گرفتند پس از بازسازیها، کلیسا را دوباره تعمید کنند.
many people choose to rebaptize themselves for personal reasons.
بسیاری از مردم به دلایل شخصی تصمیم میگیرند خود را دوباره تعمید کنند.
after his conversion, he felt the need to rebaptize.
پس از تغییر دین او، احساس کرد که نیاز دارد دوباره تعمید بگیرد.
some communities hold ceremonies to rebaptize new members.
برخی از جوامع آیینهایی را برای تعمید مجدد اعضای جدید برگزار میکنند.
the pastor encouraged the congregation to rebaptize in faith.
کشیش از جمع دعا خواست تا با ایمان دوباره تعمید بگیرند.
she felt a spiritual renewal and decided to rebaptize.
او یک تجدید معنوی احساس کرد و تصمیم گرفت دوباره تعمید بگیرد.
they planned to rebaptize the youth group during the retreat.
آنها برنامهریزی کردند تا گروه جوانان را در طول اردو دوباره تعمید کنند.
he chose to rebaptize himself as a sign of commitment.
او تصمیم گرفت به عنوان نشانه تعهد خود را دوباره تعمید کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید