rebaptize

[ایالات متحده]/ˌriːbæpˈtaɪz/
[بریتانیا]/ˌriːbæpˈtaɪz/

ترجمه

v. دوباره تعمید دادن
vt. نام جدید گذاشتن

عبارات و ترکیب‌ها

rebaptize the child

غسل تعمید مجدد کودک

rebaptize in water

غسل تعمید مجدد با آب

rebaptize the believer

غسل تعمید مجدد ایمان آور

rebaptize for renewal

غسل تعمید مجدد برای تجدید

rebaptize the community

غسل تعمید مجدد جامعه

rebaptize as needed

غسل تعمید مجدد در صورت نیاز

rebaptize with water

غسل تعمید مجدد با آب

rebaptize in faith

غسل تعمید مجدد در ایمان

rebaptize for commitment

غسل تعمید مجدد برای تعهد

rebaptize the congregation

غسل تعمید مجدد جماعت

جملات نمونه

they decided to rebaptize the church after renovations.

آنها تصمیم گرفتند پس از بازسازی‌ها، کلیسا را دوباره تعمید کنند.

many people choose to rebaptize themselves for personal reasons.

بسیاری از مردم به دلایل شخصی تصمیم می‌گیرند خود را دوباره تعمید کنند.

after his conversion, he felt the need to rebaptize.

پس از تغییر دین او، احساس کرد که نیاز دارد دوباره تعمید بگیرد.

some communities hold ceremonies to rebaptize new members.

برخی از جوامع آیین‌هایی را برای تعمید مجدد اعضای جدید برگزار می‌کنند.

the pastor encouraged the congregation to rebaptize in faith.

کشیش از جمع دعا خواست تا با ایمان دوباره تعمید بگیرند.

she felt a spiritual renewal and decided to rebaptize.

او یک تجدید معنوی احساس کرد و تصمیم گرفت دوباره تعمید بگیرد.

they planned to rebaptize the youth group during the retreat.

آنها برنامه‌ریزی کردند تا گروه جوانان را در طول اردو دوباره تعمید کنند.

he chose to rebaptize himself as a sign of commitment.

او تصمیم گرفت به عنوان نشانه تعهد خود را دوباره تعمید کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید