unbaptize a child
ابطال تعمید کودک
unbaptized person
شخصی که تعمید نشده است
unbaptize formally
ابطال رسمی تعمید
unbaptized state
وضعیت تعمید نشده
unbaptize oneself
ابطال تعمید خود
unbaptized lands
مناطقی که تعمید نشده اند
unbaptize ritual
آیین باطل کردن تعمید
unbaptize tradition
رسوم باطل کردن تعمید
unbaptized infant
نوزادی که تعمید نشده است
unbaptize ceremony
مراسم باطل کردن تعمید
the church decided to unbaptize the old, crumbling font.
کلیسای تصمیم گرفت فواره قدیمی و فرسوده را از تعمید خارج کند.
he felt compelled to unbaptize his cynicism and embrace hope.
او احساس کرد که باید cynicism خود را از تعمید خارج کرده و امید را در آغوش بگیرد.
the ritual aimed to unbaptize the land, cleansing it of past curses.
این آیین برای از بین بردن نفرینهای گذشته، سرزمین را از تعمید خارج میکرد.
she wanted to unbaptize her daughter's name, feeling it wasn't right.
او میخواست نام دخترش را از تعمید خارج کند، احساس میکرد درست نیست.
the historian sought to unbaptize the historical narrative, revealing its biases.
این مورخ به دنبال از بین بردن تعصبات موجود در روایت تاریخی، روایت تاریخی را از تعمید خارج کرد.
it's difficult to unbaptize years of ingrained prejudice and discrimination.
از بین بردن سالها تعصب و تبعیض ریشهدار، دشوار است.
the project aimed to unbaptize the neglected area, revitalizing the community.
این پروژه با هدف از بین بردن منطقه مورد غفلت، جامعه را دوباره زنده میکرد.
they tried to unbaptize the negative associations with the old building.
آنها سعی کردند ارتباطات منفی با ساختمان قدیمی را از تعمید خارج کنند.
the artist sought to unbaptize the traditional style, creating something new.
هنرمند به دنبال از بین بردن سبک سنتی و ایجاد چیزی جدید بود.
the goal was to unbaptize the company's image, making it more modern.
هدف از بین بردن تصویر شرکت و مدرنتر کردن آن بود.
he attempted to unbaptize the fear that held him back from pursuing his dreams.
او سعی کرد ترسهایی را که مانع او از دنبال کردن رویاهایش میشدند، از تعمید خارج کند.
unbaptize a child
ابطال تعمید کودک
unbaptized person
شخصی که تعمید نشده است
unbaptize formally
ابطال رسمی تعمید
unbaptized state
وضعیت تعمید نشده
unbaptize oneself
ابطال تعمید خود
unbaptized lands
مناطقی که تعمید نشده اند
unbaptize ritual
آیین باطل کردن تعمید
unbaptize tradition
رسوم باطل کردن تعمید
unbaptized infant
نوزادی که تعمید نشده است
unbaptize ceremony
مراسم باطل کردن تعمید
the church decided to unbaptize the old, crumbling font.
کلیسای تصمیم گرفت فواره قدیمی و فرسوده را از تعمید خارج کند.
he felt compelled to unbaptize his cynicism and embrace hope.
او احساس کرد که باید cynicism خود را از تعمید خارج کرده و امید را در آغوش بگیرد.
the ritual aimed to unbaptize the land, cleansing it of past curses.
این آیین برای از بین بردن نفرینهای گذشته، سرزمین را از تعمید خارج میکرد.
she wanted to unbaptize her daughter's name, feeling it wasn't right.
او میخواست نام دخترش را از تعمید خارج کند، احساس میکرد درست نیست.
the historian sought to unbaptize the historical narrative, revealing its biases.
این مورخ به دنبال از بین بردن تعصبات موجود در روایت تاریخی، روایت تاریخی را از تعمید خارج کرد.
it's difficult to unbaptize years of ingrained prejudice and discrimination.
از بین بردن سالها تعصب و تبعیض ریشهدار، دشوار است.
the project aimed to unbaptize the neglected area, revitalizing the community.
این پروژه با هدف از بین بردن منطقه مورد غفلت، جامعه را دوباره زنده میکرد.
they tried to unbaptize the negative associations with the old building.
آنها سعی کردند ارتباطات منفی با ساختمان قدیمی را از تعمید خارج کنند.
the artist sought to unbaptize the traditional style, creating something new.
هنرمند به دنبال از بین بردن سبک سنتی و ایجاد چیزی جدید بود.
the goal was to unbaptize the company's image, making it more modern.
هدف از بین بردن تصویر شرکت و مدرنتر کردن آن بود.
he attempted to unbaptize the fear that held him back from pursuing his dreams.
او سعی کرد ترسهایی را که مانع او از دنبال کردن رویاهایش میشدند، از تعمید خارج کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید