reckoner

[ایالات متحده]/ˈrɛkənə/
[بریتانیا]/ˈrɛkənər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که محاسبه می‌کند یا حساب می‌کند؛ کسی که حساب‌ها را تسویه می‌کند؛ یک راهنما برای محاسبات
Word Forms
جمعreckoners

عبارات و ترکیب‌ها

cost reckoner

محاسبه کننده هزینه

time reckoner

محاسبه کننده زمان

value reckoner

محاسبه کننده ارزش

tax reckoner

محاسبه کننده مالیات

profit reckoner

محاسبه کننده سود

budget reckoner

محاسبه کننده بودجه

expense reckoner

محاسبه کننده هزینه ها

loan reckoner

محاسبه کننده وام

salary reckoner

محاسبه کننده حقوق

risk reckoner

محاسبه کننده ریسک

جملات نمونه

the accountant is a skilled reckoner of finances.

محاسبه‌گر ماهر در امور مالی، حسابدار است.

as a reckoner, he quickly assessed the risks involved.

به عنوان یک محاسبه‌گر، او به سرعت خطرات احتمالی را ارزیابی کرد.

she is known as a reckoner in the field of statistics.

او به عنوان یک محاسبه‌گر در زمینه آمار شناخته شده است.

a good reckoner can make complex calculations seem easy.

یک محاسبه‌گر خوب می‌تواند محاسبات پیچیده را آسان جلوه دهد.

the reckoner provided accurate estimates for the project.

محاسبه‌گر برآورد دقیقی برای پروژه ارائه کرد.

being a reckoner requires both skill and experience.

محاسبه‌گر بودن نیازمند هر دو مهارت و تجربه است.

he is a talented reckoner, often solving problems quickly.

او یک محاسبه‌گر بااستعداد است و اغلب به سرعت مشکلات را حل می‌کند.

the reckoner's calculations were crucial to the team's success.

محاسبات محاسبه‌گر برای موفقیت تیم بسیار مهم بود.

in ancient times, a reckoner was essential for trade.

در زمان‌های قدیم، یک محاسبه‌گر برای تجارت ضروری بود.

she relied on the reckoner to balance the books accurately.

او برای متعادل کردن دقیق حساب‌ها به محاسبه‌گر اعتماد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید