| جمع | reckoners |
cost reckoner
محاسبه کننده هزینه
time reckoner
محاسبه کننده زمان
value reckoner
محاسبه کننده ارزش
tax reckoner
محاسبه کننده مالیات
profit reckoner
محاسبه کننده سود
budget reckoner
محاسبه کننده بودجه
expense reckoner
محاسبه کننده هزینه ها
loan reckoner
محاسبه کننده وام
salary reckoner
محاسبه کننده حقوق
risk reckoner
محاسبه کننده ریسک
the accountant is a skilled reckoner of finances.
محاسبهگر ماهر در امور مالی، حسابدار است.
as a reckoner, he quickly assessed the risks involved.
به عنوان یک محاسبهگر، او به سرعت خطرات احتمالی را ارزیابی کرد.
she is known as a reckoner in the field of statistics.
او به عنوان یک محاسبهگر در زمینه آمار شناخته شده است.
a good reckoner can make complex calculations seem easy.
یک محاسبهگر خوب میتواند محاسبات پیچیده را آسان جلوه دهد.
the reckoner provided accurate estimates for the project.
محاسبهگر برآورد دقیقی برای پروژه ارائه کرد.
being a reckoner requires both skill and experience.
محاسبهگر بودن نیازمند هر دو مهارت و تجربه است.
he is a talented reckoner, often solving problems quickly.
او یک محاسبهگر بااستعداد است و اغلب به سرعت مشکلات را حل میکند.
the reckoner's calculations were crucial to the team's success.
محاسبات محاسبهگر برای موفقیت تیم بسیار مهم بود.
in ancient times, a reckoner was essential for trade.
در زمانهای قدیم، یک محاسبهگر برای تجارت ضروری بود.
she relied on the reckoner to balance the books accurately.
او برای متعادل کردن دقیق حسابها به محاسبهگر اعتماد کرد.
cost reckoner
محاسبه کننده هزینه
time reckoner
محاسبه کننده زمان
value reckoner
محاسبه کننده ارزش
tax reckoner
محاسبه کننده مالیات
profit reckoner
محاسبه کننده سود
budget reckoner
محاسبه کننده بودجه
expense reckoner
محاسبه کننده هزینه ها
loan reckoner
محاسبه کننده وام
salary reckoner
محاسبه کننده حقوق
risk reckoner
محاسبه کننده ریسک
the accountant is a skilled reckoner of finances.
محاسبهگر ماهر در امور مالی، حسابدار است.
as a reckoner, he quickly assessed the risks involved.
به عنوان یک محاسبهگر، او به سرعت خطرات احتمالی را ارزیابی کرد.
she is known as a reckoner in the field of statistics.
او به عنوان یک محاسبهگر در زمینه آمار شناخته شده است.
a good reckoner can make complex calculations seem easy.
یک محاسبهگر خوب میتواند محاسبات پیچیده را آسان جلوه دهد.
the reckoner provided accurate estimates for the project.
محاسبهگر برآورد دقیقی برای پروژه ارائه کرد.
being a reckoner requires both skill and experience.
محاسبهگر بودن نیازمند هر دو مهارت و تجربه است.
he is a talented reckoner, often solving problems quickly.
او یک محاسبهگر بااستعداد است و اغلب به سرعت مشکلات را حل میکند.
the reckoner's calculations were crucial to the team's success.
محاسبات محاسبهگر برای موفقیت تیم بسیار مهم بود.
in ancient times, a reckoner was essential for trade.
در زمانهای قدیم، یک محاسبهگر برای تجارت ضروری بود.
she relied on the reckoner to balance the books accurately.
او برای متعادل کردن دقیق حسابها به محاسبهگر اعتماد کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید