political figure
چهره سیاسی
significant figure
شخصیت برجسته
human figure
شکل انسان
statistical figure
عدد آماری
public figure
چهره عمومی
figure out
متوجه شدن
figure in
شخصیت در
father figure
شخصیت پدرانه
good figure
شکل خوب
figure on
شکل روی
figure of speech
تصویر زبانی
figure skating
اسکیت نمایشی
figure it out
آن را بفهم
figure for
شکل برای
go figure
به چهره
ballpark figure
تخمین تقریبی
key figure
شخصیت کلیدی
geometric figure
شکل هندسی
noise figure
شاخص نویز
figure as
شکل به عنوان
figure of merit
شاخص کیفیت
plane figure
شکل مسطح
pole figure
نمودار قطبی
action figure
فیگر اکشن
figure for an election
یک عدد برای انتخابات
a figure astride a horse.
شخصیتی که سوار بر اسبی ایستاده است.
a measurable figure in literature.
یک عدد قابل اندازه گیری در ادبیات.
a brood of figure paintings
گروهی از نقاشیهای فیگور
Renumber Figure 2 and Figure 3 to Figure 7 and Figure 6 respectively.
شماره مجدد شکل 2 و شکل 3 به ترتیب به شکل 7 و شکل 6.
a star figure skater.
یک اسکیتباز برجسته.
a great figure in history
یک شخصیت بزرگ در تاریخ
a dim figure in the distance.
یک شخص کمرنگ در دوردست.
the fancy footwork of a figure skater.
رقص پا های ظریف یک اسکیت باز نمایشی.
became a tragic figure overnight.
یک شبه به یک شخصیت تراژیک تبدیل شد.
a tapestry with a floral figure;
گلدانی با طرح گل.
Her figure is svelte.
هیکل او خوشنماست.
in response to the call, a figure appeared.
در پاسخ به درخواست، شخصیتی ظاهر شد.
a dim figure in the dark kitchen.
یک شخص کمرنگ در آشپزخانه تاریک.
they figure I'm an easy mark.
آنها فکر میکنند من یک هدف آسانم.
a geometric figure of mystical significance.
یک شکل هندسی با اهمیت عرفانی.
a small figure in olive fatigues.
یک شخص کوچک با لباسهای خاکی زیتونی.
subtraction of this figure from the total.
تفریق این عدد از کل.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید