reconditely understood
به طور پنهانی درک شده
reconditely expressed
به طور پنهانی بیان شده
reconditely hidden
به طور پنهانی پنهان شده
reconditely known
به طور پنهانی شناخته شده
reconditely perceived
به طور پنهانی درک شده
reconditely revealed
به طور پنهانی آشکار شده
reconditely significant
به طور پنهانی مهم
reconditely relevant
به طور پنهانی مرتبط
reconditely articulated
به طور پنهانی بیان شده
reconditely analyzed
به طور پنهانی تجزیه و تحلیل شده
his thoughts were expressed reconditely, making it hard to understand.
افکار او به صورت پنهانی و پیچیده بیان شد، که درک آن را دشوار میکرد.
the professor explained the reconditely complex theory in simpler terms.
استاد آن نظریه پیچیده و پنهانی را به زبان سادهتر توضیح داد.
she often writes reconditely, appealing to a niche audience.
او اغلب به صورت پنهانی مینویسد و مخاطبان خاصی را هدف قرار میدهد.
the reconditely phrased question puzzled the students.
سوال پیچیده و پنهانی مطرح شده باعث سردرگمی دانشجویان شد.
his reconditely articulated ideas were lost on most listeners.
ایدههای پیچیده و پنهانی او برای اکثر شنوندگان گمراه کننده بود.
she enjoys reading reconditely written poetry.
او از خواندن شعر نوشته شده به صورت پنهانی لذت میبرد.
the book is filled with reconditely referenced historical events.
این کتاب مملو از رویدادهای تاریخی ارجاع داده شده به صورت پنهانی است.
his reconditely structured argument required careful analysis.
استدلال ساختاریافته و پیچیده او نیاز به تجزیه و تحلیل دقیق داشت.
the lecture was filled with reconditely delivered information.
سخنرانی مملو از اطلاعاتی بود که به صورت پنهانی ارائه شده بود.
understanding the reconditely woven narrative took time.
درک داستان پیچیده و پنهانی با زمان طولانی همراه بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید