reconstituted

[ایالات متحده]/ˌri'kɑnstə,tjʊt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. اصلاح شده، تجدید شده

عبارات و ترکیب‌ها

reconstituted food

غذای بازسازی‌شده

reconstituted juice

آبمیوه بازسازی‌شده

جملات نمونه

he reconstituted his cabinet.

او کابینه خود را بازسازی کرد.

The committee was reconstituted after May 26.

کمیته پس از ۲۶ مه بازسازی شد.

reconstituted fruit juice concentrate

غلظت آب میوه بازسازی شده

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید