redistributed

[ایالات متحده]/ˌriːdɪsˈtrɪbjuːtɪd/
[بریتانیا]/ˌriːdɪsˈtrɪbjuːtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته redistribute

عبارات و ترکیب‌ها

redistributed wealth

توزیع مجدد ثروت

redistributed resources

توزیع مجدد منابع

redistributed income

توزیع مجدد درآمد

redistributed power

توزیع مجدد قدرت

redistributed funds

توزیع مجدد بودجه

redistributed assets

توزیع مجدد دارایی‌ها

redistributed profits

توزیع مجدد سود

redistributed land

توزیع مجدد زمین

redistributed benefits

توزیع مجدد مزایا

redistributed services

توزیع مجدد خدمات

جملات نمونه

the wealth was redistributed to help the poor.

ثروت به گونه‌ای دوباره توزیع شد تا به فقرا کمک شود.

after the reforms, resources were redistributed among the regions.

پس از اصلاحات، منابع در میان مناطق دوباره توزیع شدند.

the government plans to redistribute land to the farmers.

دولت قصد دارد زمین را به کشاورزان دوباره توزیع کند.

funds were redistributed to support education programs.

بودجه‌ها برای حمایت از برنامه‌های آموزشی دوباره توزیع شدند.

we need to ensure that benefits are fairly redistributed.

ما باید اطمینان حاصل کنیم که مزایا به طور عادلانه دوباره توزیع می‌شوند.

after the crisis, aid was redistributed to the affected areas.

پس از بحران، کمک‌ها به مناطق آسیب‌دیده دوباره توزیع شدند.

the profits were redistributed among the employees.

سودها در میان کارمندان دوباره توزیع شدند.

resources should be redistributed to achieve better equality.

منابع باید برای دستیابی به برابری بهتر دوباره توزیع شوند.

they proposed a plan to have wealth redistributed more equitably.

آنها طرحی را پیشنهاد کردند تا ثروت به طور عادلانه‌تری دوباره توزیع شود.

the tax system was changed to redistribute wealth effectively.

سیستم مالیاتی برای توزیع مجدد مؤثر ثروت تغییر کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید