reallocated

[ایالات متحده]/ˌriːəˈlɒkeɪtɪd/
[بریتانیا]/ˌriːəˈlɑːkeɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. دوباره توزیع یا تخصیص دادن

عبارات و ترکیب‌ها

reallocated resources

تجدید تخصیص منابع

reallocated funds

تجدید تخصیص بودجه

reallocated budget

تجدید تخصیص بودجه

reallocated assets

تجدید تخصیص دارایی‌ها

reallocated tasks

تجدید تخصیص وظایف

reallocated time

تجدید تخصیص زمان

reallocated staff

تجدید تخصیص کارکنان

reallocated capital

تجدید تخصیص سرمایه

reallocated investments

تجدید تخصیص سرمایه‌گذاری‌ها

reallocated positions

تجدید تخصیص سمت‌ها

جملات نمونه

the budget was reallocated to focus on renewable energy projects.

بودجه به منظور تمرکز بر پروژه‌های انرژی‌های تجدیدپذیر دوباره تخصیص داده شد.

resources were reallocated to improve customer service.

منابع برای بهبود خدمات مشتریان دوباره تخصیص داده شد.

the team reallocated their efforts to meet the deadline.

تیم تلاش‌های خود را برای رسیدن به مهلت مقرر دوباره تخصیص داد.

funds were reallocated for the new marketing campaign.

بودجه برای کمپین بازاریابی جدید دوباره تخصیص داده شد.

after the merger, staff roles were reallocated across departments.

پس از ادغام، نقش‌های کارکنان در سراسر بخش‌ها دوباره تخصیص داده شد.

the project manager decided to have resources reallocated.

مدیر پروژه تصمیم گرفت منابع را دوباره تخصیص دهد.

they reallocated their investments to reduce risk.

آنها سرمایه‌گذاری‌های خود را برای کاهش خطر دوباره تخصیص دادند.

after the analysis, tasks were reallocated to enhance productivity.

پس از تجزیه و تحلیل، وظایف برای افزایش بهره‌وری دوباره تخصیص داده شد.

the company reallocated its manpower to critical areas.

شرکت نیروی کار خود را به مناطق حیاتی دوباره تخصیص داد.

in response to the crisis, funds were quickly reallocated.

در پاسخ به بحران، بودجه به سرعت دوباره تخصیص داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید