reelected

[ایالات متحده]/ˌriːɪˈlɛktɪd/
[بریتانیا]/ˌriːɪˈlɛktɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و قسمت گذشته reelect

عبارات و ترکیب‌ها

reelected president

رئیس جمهور انتخاب مجدد

reelected official

مقامات انتخاب مجدد

reelected mayor

شهردار انتخاب مجدد

reelected senator

سناتور انتخاب مجدد

reelected governor

استاندار انتخاب مجدد

reelected councilor

اعضای شورای شهر انتخاب مجدد

reelected representative

نماینده انتخاب مجدد

reelected leader

رهبر انتخاب مجدد

reelected board

هیئت مدیره انتخاب مجدد

reelected candidate

نامزد انتخاب مجدد

جملات نمونه

the president was reelected for a second term.

رئیس‌جمهور برای یک دوره دوم انتخاب مجدد شد.

many voters hope their mayor will be reelected.

بسیاری از رای‌دهندگان امیدوارند شهردارشان انتخاب مجدد شود.

after a tough campaign, she was finally reelected.

پس از یک مبارزات سخت، او سرانجام انتخاب مجدد شد.

he is confident that he will be reelected next year.

او اطمینان دارد که سال آینده انتخاب مجدد خواهد شد.

the senator was easily reelected by a large margin.

سناتور با حاشیه زیادی به راحتی انتخاب مجدد شد.

voter turnout was high in the reelection process.

در فرآیند انتخاب مجدد، میزان مشارکت رای‌دهندگان بالا بود.

she campaigned hard to ensure she was reelected.

او برای اطمینان از انتخاب مجددش سخت تبلیغ کرد.

his policies helped him get reelected with ease.

خط مشی‌های او به او کمک کرد تا به راحتی انتخاب مجدد شود.

reelected officials often face new challenges.

مقامات انتخاب مجدد شده اغلب با چالش‌های جدید روبرو هستند.

the committee recommended that he be reelected.

کمیته توصیه کرد که او انتخاب مجدد شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید