referente

[ایالات متحده]//ˌrɛfəˈrɛnti//
[بریتانیا]//ˌrɛfəˈrɛnti//

ترجمه

n. مرجع؛ داور؛ شخص تماس
adj. ارجاع‌دهنده؛ مرجع

جملات نمونه

he is a reference point for the younger generation.

او یک نقطه مرجع برای نسل جوان است.

this artist became a key reference in modern sculpture.

این هنرمند به یک نقطه مرجع کلیدی در مجسمه‌سازی مدرن تبدیل شد.

the author is a leading literary reference in the spanish-speaking world.

این نویسنده یک نقطه مرجع ادبی برجسته در جهان اسپانیایی‌زبان است.

we chose this model as a reference for our design.

ما این مدل را به عنوان یک نقطه مرجع برای طراحی خود انتخاب کردیم.

the un charter is a moral reference for international law.

میثاق ملل متحد یک نقطه مرجع اخلاقی برای حقوق بین‌الملل است.

she established herself as an aesthetic reference in the fashion industry.

او خود را به عنوان یک نقطه مرجع زیبایی‌شناختی در صنعت مد معرفی کرد.

this building serves as a historical reference for the city.

این ساختمان به عنوان یک نقطه مرجع تاریخی برای شهر عمل می‌کند.

the professor is a reference in the field of genetics.

این استاد یک نقطه مرجع در زمینه ژنتیک است.

that brand is a global reference for quality electronics.

آن برند یک نقطه مرجع جهانی برای لوازم الکترونیکی باکیفیت است.

the strike was a political reference for the labor movement.

این اعتصاب یک نقطه مرجع سیاسی برای جنبش کارگری بود.

the value of the currency acts as a reference for the market.

ارزش ارز به عنوان یک نقطه مرجع برای بازار عمل می‌کند.

he looks to his grandfather as a constant reference in life.

او به پدربزرگ خود به عنوان یک نقطه مرجع دائمی در زندگی نگاه می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید