refusniks

[ایالات متحده]/ˈrɛfjuːznɪk/
[بریتانیا]/ˈrɛfjuːznɪk/

ترجمه

n. فردی که از مهاجرت محروم شده است

عبارات و ترکیب‌ها

political refusnik

واکنشگر سیاسی

refusnik movement

جنبش رفض‌گر

refusnik identity

هویت رفض‌گر

refusnik status

وضعیت رفض‌گر

refusnik group

گروه رفض‌گر

refusnik culture

فرهنگ رفض‌گر

refusnik legacy

میراث رفض‌گر

refusnik history

تاریخچه رفض‌گر

refusnik response

واکنش رفض‌گر

refusnik activism

فعالیت‌های رفض‌گر

جملات نمونه

he was labeled a refusnik for his opposition to military service.

او به دلیل مخالفت با خدمت نظامی، یک رفسنیک نامیده شد.

many refusniks faced severe consequences for their beliefs.

بسیاری از رفسنیک ها به دلیل باورهایشان با عواقب شدیدی روبرو شدند.

as a refusnik, she stood up for her convictions.

به عنوان یک رفسنیک، او برای دفاع از باورهای خود ایستاد.

the refusnik movement gained momentum in the 1970s.

جنبش رفسنیک در دهه 1970 سرعت گرفت.

refusniks often inspired others to question authority.

رفسنیک ها اغلب دیگران را به زیر سوال بردن اقتدار تشویق می کردند.

his refusal to serve made him a prominent refusnik.

امتناع او از خدمت باعث شد که او به یک رفسنیک برجسته تبدیل شود.

the government cracked down on refusniks during the war.

در طول جنگ، دولت به شدت به رفسنیک ها فشار آورد.

she wrote a book about the life of a refusnik.

او کتابی در مورد زندگی یک رفسنیک نوشت.

refusniks often faced social isolation as a result of their stance.

رفسنیک ها اغلب به دلیل موضع خود با انزوا اجتماعی روبرو می شدند.

his story as a refusnik resonated with many young people.

داستان او به عنوان یک رفسنیک با بسیاری از جوانان همخوانی داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید